دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۹۹

سنایی
اول تو حدیث عشق کردی آغاز اندر خور خویش کار ما را می ساز
ما کی گنجیم در سراپردهٔ راز لافیست به دست ما و منشور نیاز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر گفت‌وگویی عارفانه است که در آن عاشق، مسئولیتِ آغازِ این پیوند را بر عهدهٔ معشوق می‌گذارد و با رویکردی فروتنانه، از او می‌خواهد که به دلیل پیش‌قدم شدنش در عشق، امورِ ناتمام و دشوارِ سالک را تدبیر کند.

مفهومِ مرکزی بر ناچیزیِ انسان در برابر عظمتِ رازهای الهی تأکید دارد و اظهار می‌دارد که عاشق، هیچ سرمایه و قدرتِ درونی برای کشفِ اسرار ندارد و تنها دارایی‌اش، عجز و نیازی است که با او همراه شده است.

معنای روان

اول تو حدیث عشق کردی آغاز اندر خور خویش کار ما را می ساز

ای معشوق، چون خودت آغازگرِ سخنِ عشق بودی، اکنون نیز سرنوشت و کارهای ما را متناسب با بزرگواری و شأنِ خودت سامان بده.

نکته ادبی: «اندر خور» به معنای متناسب و در شأن است. فعل «می‌ساز» در اینجا به معنای سامان دادن و تدبیر کردن به کار رفته است.

ما کی گنجیم در سراپردهٔ راز لافیست به دست ما و منشور نیاز

ما کجا توانایی آن را داریم که در پردهٔ اسرارِ الهی جای بگیریم؟ در دستانِ ما چیزی جز ادعایی توخالی و عریضه‌ای از نیاز و نیازمندی نیست.

نکته ادبی: «سراپردهٔ راز» استعاره از حریمِ اسرارِ غیب است و «منشور نیاز» به نامه یا حکمی تشبیه شده که نشان‌دهندهٔ درماندگیِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سراپردهٔ راز

اشاره به حریم و جایگاهِ اسرار الهی که برای همگان قابل دسترسی نیست.

مجاز و کنایه منشور نیاز

اشاره به عریضه یا نامهٔ استغاثه‌ای که عاشق به درگاهِ معشوق می‌برد تا نشان دهد تنها سرمایه‌اش، نیاز و فقرِ ذاتی اوست.