دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۹۸

سنایی
هرگز دل من به آشکارا و به راز با مردم بی خرد نباشد دمساز
من یار عیار خواهم و خاک انداز کورا نشود ز عالمی دیده فراز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر مرزبندی قاطع شاعر در گزینش همنشین و یاران خویش است. او با صراحتی تمام اعلام می‌دارد که از معاشرت با نااهلان و بی‌خردان گریزان است و در جست‌وجوی همراهانی است که در عین زیرکی و جوانمردی، از بند تکبر و غرور رسته باشند.

درونمایه اصلی این کلام، ستایش تواضع و خردورزی است. شاعر، عیاری و جوانمردی را بدون خاک‌ساری و فروتنی، ناقص می‌داند و کمال یک دوست را در جمع میان جسارت رندانه و فروتنی انسانی می‌بیند.

معنای روان

هرگز دل من به آشکارا و به راز با مردم بی خرد نباشد دمساز

من هیچ‌گاه، چه در ظاهر و چه در پنهان، با انسان‌های نادان و بی‌خرد همنشین و هم‌نفس نخواهم شد.

نکته ادبی: دمساز به معنای هم‌نفس و هم‌دم است. تقابل آشکارا و راز بر تأکید شاعر بر دوری مطلق از بی‌خردان دلالت دارد.

من یار عیار خواهم و خاک انداز کورا نشود ز عالمی دیده فراز

من تنها در پی دوستی هستم که هم جوانمرد و باهوش باشد و هم متواضع؛ کسی که نسبت به مردم دنیا دچار کبر و غرور نشود و با نگاهی از سر فروتنی به دیگران بنگرد.

نکته ادبی: عیار در اینجا به معنای جوانمرد رند است. خاک‌انداز استعاره از فرد فروتن و افتاده‌حال است. دیده فراز استعاره از نگاه متکبرانه و از بالا به پایین است.

آرایه‌های ادبی

تضاد آشکارا و راز

شاعر برای تأکید بر عدم ارتباط مطلق با نادانان، از دو واژه متضاد استفاده کرده است تا نشان دهد این دوری هم در ساحت ظاهر است و هم در ساحت باطن.

استعاره خاک‌انداز

به کار بردن لفظ ابزار جمع‌آوری خاک برای انسانی که فروتن و افتاده‌حال است، استعاره‌ای درخشان برای بیان تواضع مطلق است.