دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۷۸

سنایی
گاهی فلکم گریستن فرماید ناخفته دو چشم را عنا فرماید
گاهیم به درد خنده لب بگشاید گوید ز بدی خنده نیاید آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده دیدگاه شاعر نسبت به دگرگونی‌های بی‌رحمانه و غیرقابل پیش‌بینی روزگار است. شاعر، فلک یا همان چرخ گردون را عاملی می‌داند که اختیار و اراده انسان را به بازی می‌گیرد و او را در گردابی از تناقضات عاطفی گرفتار می‌کند.

مضمون اصلی این سروده، تقابل میان گریستنِ تحمیلی و خندیدنِ تلخ است؛ در واقع شاعر بیان می‌کند که انسان در برابر تقدیر، بازیچه‌ای بیش نیست که گاه باید در سوگ بنشیند و گاهی در اوج درد، لب به خنده بگشاید که این خود نشانگرِ نوعی طنزِ تلخ و حکایتگر درماندگی و بی‌اختیاری بشر در چنبره حوادث است.

معنای روان

گاهی فلکم گریستن فرماید ناخفته دو چشم را عنا فرماید

گاهی چرخ روزگار مرا وادار به گریستن می‌کند و چشمان بیدارم را که از بی‌خوابی رنج می‌برند، دچار سختی و عذاب می‌سازد.

نکته ادبی: فلک در ادبیات کهن نماد آسمان و گردش ایام است که سرنوشت انسان را رقم می‌زند. عنا به معنای رنج و سختی است.

گاهیم به درد خنده لب بگشاید گوید ز بدی خنده نیاید آید

گاه نیز فلک مرا وادار می‌کند که در اوج درد بخندم؛ گویی به من می‌گوید که از دیدنِ بدی‌ها و مصائب نباید خندید، اما با این حال مرا به خندیدن وادار می‌کند.

نکته ادبی: عبارت خنده نیاید آید نشان‌دهنده پارادوکس یا تناقضِ موقعیت است؛ یعنی آنچه نباید رخ دهد (خنده در هنگام درد)، به اجبارِ سرنوشت رخ می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) فلکم گریستن فرماید

نسبت دادن اراده و فرمانروایی به چرخ گردون که در واقع عاملی بی‌جان برای ناپایداری‌های زندگی است.

تضاد (Contrast) گریستن و خنده

تقابل میان دو حالت متضاد روحی که شاعر به واسطه تقدیر و حوادث روزگار به آن‌ها محکوم شده است.

تناقض (Paradox) خنده نیاید آید

بیانِ حالتی از اضطرار که در آن خندیدن با وجودِ درد، غیرمنطقی است اما به اجبار به وقوع می‌پیوندد.