دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۷۷

سنایی
آنی که فدای تو روان می باید پیش رخ تو نثار جان می باید
من هیچ ندانم که کرا مانی تو ای دوست چنانی که چنان می باید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اوجِ عاشقی و شیداییِ عاشق در برابر معشوق است. شاعر در این قطعه به ناتوانی خود در وصف زیباییِ بی‌همتای معشوق اشاره می‌کند و معتقد است که در برابر شکوه و جمال او، جز فدا کردنِ جان و روح، کار دیگری شایسته‌ی عاشق نیست.

فضای حاکم بر این سخن، سرشار از حیرت و تسلیم است؛ گویی عاشق در برابر کمالِ مطلقِ معشوق، سرگشته مانده و نمی‌تواند او را به هیچ آفریده‌ای تشبیه کند، چرا که او چنان است که باید باشد، یعنی او مظهرِ تمام‌عیارِ زیبایی و کمال است.

معنای روان

آنی که فدای تو روان می باید پیش رخ تو نثار جان می باید

شایسته است که برای تو از روح و جان خود بگذرم و تو را فدای خود کنم.

نکته ادبی: «روان» به معنای جان و روح است و «می باید» در اینجا دلالت بر ضرورت و واجب بودنِ این فداکاری دارد.

من هیچ ندانم که کرا مانی تو ای دوست چنانی که چنان می باید

در برابر چهره‌ی درخشان تو، لازم است که هستی خود را به عنوان هدیه نثار کنم.

نکته ادبی: «رخ» استعاره از چهره و تجلیِ زیبایی معشوق است که در ادبیات کلاسیک بسیار پرکاربرد است.

آرایه‌های ادبی

تکرار و تاکید روان و جان

استفاده از مترادفات برای تاکید بر فدا کردنِ تمامِ وجود در راه معشوق.

اغراق نثار جان

بزرگ‌نماییِ ایثار عاشق در برابر زیباییِ معشوق که نشان‌دهنده‌ی غلبه‌ی احساسات بر عقل است.

ابهام آن

اشاره به ذات و هویت متعالی معشوق که فراتر از توصیف است.