دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۷۶

سنایی
یک روز دلت به مهر ما نگراید دیوت همه جز راه بلا ننماید
تا لاجرم اکنون که چنینت باید می گوید من همی نگویم شاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، تصویری هشداردهنده از سرنوشت آدمی است که با پشت کردن به عشق و مهر، در چنبره نفس خویش گرفتار می‌شود. شاعر تبیین می‌کند که چگونه وقتی دل از دوستی و خیرخواهی فاصله می‌گیرد، نیروی اهریمنی درون یا همان نفس سرکش، هدایتگر انسان می‌شود و او را به ورطه سختی‌ها و بلاها می‌افکند.

مفهوم عمیق این ابیات، گریزناپذیریِ پیامدِ دوری از مهر است. در واقع، هنگامی که پیوندِ میان دل و حقیقت گسسته شود، انسان ناگزیر در چنبره گرفتاری قرار می‌گیرد و ندای درونی‌اش، دیگر نه از جنس تردید و شکیات، که از جنس قاطعیتِ در بلا و تباهی خواهد بود.

معنای روان

یک روز دلت به مهر ما نگراید دیوت همه جز راه بلا ننماید

روزی که قلبت به سمت دوستی و عشق ما متمایل نشود، نفسِ سرکشِ درونت (دیو)، جز مسیر سختی و گرفتاری راه دیگری پیش پایت نمی‌گذارد.

نکته ادبی: دیو در ادبیات عرفانی استعاره از نفس اماره و نیروهای تاریک وجود انسان است که او را از حقیقت دور می‌کند.

تا لاجرم اکنون که چنینت باید می گوید من همی نگویم شاید

بنابراین حالا که ناگزیر به این سرنوشت دچار شده‌ای، همان دیو درون با قاطعیت اعلام می‌کند که این مسیر قطعی است و دیگر جایی برای تردید یا "شاید" باقی نمانده است.

نکته ادبی: لاجرم به معنای ناچار و قطعاً است و نشان‌دهنده حتمیتِ یک رویداد در پیِ یک علتِ پیشین است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دیو

اشاره به نفس اماره و نیروهای تاریک درون که انسان را به بیراهه می‌کشد.

تضاد مهر و بلا

تقابل میان دوستی و خوشبختی با سختی و گرفتاری برای تاکید بر تضاد مسیرهای پیش روی انسان.

تشخیص دیوت... ننماید

دادن ویژگی انسانی (نشان دادن راه) به دیو که به عنوان نمادی از نفس عمل می‌کند.