دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۷۴

سنایی
زن، زن ز وفا شود ز زیور نشود سر، سر ز وفا شود ز افسر نشود
بی گوهر گوهری ز گوهر نشود سگ را سگی از قلاده کمتر نشود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی فلسفی و اخلاقی، اصالت و جوهر وجودی انسان را فراتر از نمودهای ظاهری و عناوین اجتماعی می‌دانند. شاعر بر این باور است که ارزش واقعی آدمیان نه در ابزار فریبنده و زینت‌های دنیوی، بلکه در وفاداری، اصالت باطنی و منشِ درونی نهفته است و هیچ‌چیز بیرونی نمی‌تواند جای خالیِ گوهرِ ذات را پر کند.

در این کلام، نقدِ عمیقی بر تجمل‌گرایی و تکیه بر ظواهر وارد شده است؛ به گونه‌ای که برتریِ انسان‌ها را تنها در صفات اخلاقی و گوهرِ نهادی‌شان می‌جوید، نه در آنچه بر تن می‌پوشند یا بر سر می‌گذارند.

معنای روان

زن، زن ز وفا شود ز زیور نشود سر، سر ز وفا شود ز افسر نشود

زنِ حقیقی کسی است که به واسطه‌ی وفاداری و تعهد درونی شناخته شود، نه با زیورآلات و آرایه‌های ظاهری. به همین ترتیب، هر کسی که دارای مقام و منزلت (سر) است، اعتبار و بزرگی‌اش باید از وفای به عهدش سرچشمه گیرد، نه از داشتن تاج و تخت و عناوین حکومتی.

نکته ادبی: زیور به معنای آرایش و پیرایه است و افسر در اینجا به معنای تاج و کلاه پادشاهی به عنوان نمادِ قدرتِ ظاهری به کار رفته است.

بی گوهر گوهری ز گوهر نشود سگ را سگی از قلاده کمتر نشود

کسی که از گوهر وجود و ارزش انسانی بی‌بهره است، با داشتن جواهرات و دارایی‌های گران‌بها، هیچ‌گاه به مقام والای انسانی نمی‌رسد. همان‌طور که اگر به گردن سگی قلاده‌ای زرین بیندازند، ماهیت سگ‌بودنِ او تغییر نمی‌کند و همچنان همان است که بود.

نکته ادبی: گوهر در مصراع اول ایهام دارد؛ هم به معنای ذات و جوهره‌ی درونی است و هم به معنای جواهر و مال دنیا؛ این تقابل میان جوهرِ ذات و جوهرِ مادی، محورِ معناییِ این بیت است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل سگ را سگی از قلاده کمتر نشود

استفاده از مثال ملموس برای بیان این حقیقت که ارزش‌های بیرونی، ماهیت و ذاتِ درونی را تغییر نمی‌دهند.

تضاد و ایهام گوهر (ذاتی) و گوهر (جواهر)

بهره‌گیری از کلمه‌ی گوهر در دو معنای متفاوت برای به چالش کشیدنِ باورِ غلطِ مردم در ارزش‌گذاری بر اساسِ ثروت و دارایی‌های ظاهری.