دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۷۳

سنایی
دل بندهٔ عاشقی تن آزاد چه سود باشد جان گشته خراب و عالم آباد چه سود باشد
فریاد همی خواهم و تو تن زده ای فریاد رسی چو نیست فریاد چه سود باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ درونیِ انسانی است که در دامِ عشق گرفتار آمده و در این مقام، دیگر تعلقاتِ دنیوی و آزادی‌هایِ جسمانی نزد او بی‌معنا جلوه می‌کند. شاعر در پیِ ترسیمِ این واقعیت است که وقتی جانِ آدمی از رنجِ عشق یا اشتیاقِ روحانی ویران است، آبادیِ ظاهرِ جهان و رونقِ آن، هیچ مرهمی بر دردهایِ درونی نیست.

همچنین درونمایه دیگرِ این شعر، شکایت از بی‌توجهیِ محبوب و سکوتِ او در برابرِ استغاثه عاشق است. شاعر با پرسشی عمیق نشان می‌دهد که فریاد زدن در جایی که گوشی برای شنیدن یا دستی برای یاری وجود ندارد، کاری بیهوده و بی‌حاصل است.

معنای روان

دل بندهٔ عاشقی تن آزاد چه سود باشد جان گشته خراب و عالم آباد چه سود باشد

وقتی دل انسان اسیر و بنده‌ی عشق شده است، آزاد بودنِ جسم چه فایده‌ای دارد؟ هنگامی که جانِ آدمی از غم و اشتیاق ویران گشته است، آباد بودنِ کلِ جهان چه ارزشی خواهد داشت؟

نکته ادبی: تضادِ میان «دلِ بنده» با «تنِ آزاد» و «جانِ خراب» با «عالمِ آباد»، برای تأکید بر برتریِ جهانِ درون بر جهانِ بیرون به کار گرفته شده است.

فریاد همی خواهم و تو تن زده ای فریاد رسی چو نیست فریاد چه سود باشد

من از تو طلبِ یاری و توجه دارم، اما تو سکوت کرده‌ای؛ وقتی کسی نیست که به دادِ انسان برسد، فریاد کشیدن چه سودی خواهد داشت؟

نکته ادبی: عبارت «تن زدن» در زبان کهن کنایه از خاموشی گزیدن و سکوت کردن است و استفاده از «فریاد» در دو معنایِ متفاوت، نوعی تکرار برایِ تأکید است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) دل بنده و تن آزاد، خرابی جان و آبادی عالم

تقابل میان جهانِ درونیِ عاشق و وضعیتِ بیرونیِ جهان برای نشان دادنِ بی‌ارزش بودنِ مادیات در نظر عاشق.

کنایه تن زده‌ای

به معنای سکوت کردن و اعتنا نکردن است.

استفهام انکاری چه سود باشد

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای تأکید بر بی‌فایده بودنِ وضعیت به کار رفته است.