دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۷۰

سنایی
تا در طلب مات همی کام بود هر دم که بروی ما زنی دام بود
آن دل که در او عشق دلارام بود گر زندگی از جان طلبد خام بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف رابطه میان عاشق و معشوق می‌پردازند؛ رابطه‌ای که در آن، عاشق همواره در پی آن است که با دیدن جلوه‌های معشوق، مبهوت و «مات» شود. شاعر بیان می‌کند که معشوق با زیبایی و عشوه، پیوسته در پی به دام انداختن عاشق است و این کشمکش، فضایی عرفانی و عاشقانه پدید می‌آورد.

در نگاه شاعر، عشق واقعی فراتر از بقای مادی و طلبِ زندگیِ دنیوی است. او معتقد است دلی که آلوده به عشقِ حقیقیِ دلارام شده باشد، اگر به دنبال حفظ جان و زندگی باشد، هنوز به پختگیِ لازم در سلوک عشق نرسیده است و ناآگاه (خام) شمرده می‌شود.

معنای روان

تا در طلب مات همی کام بود هر دم که بروی ما زنی دام بود

تا زمانی که در اشتیاقِ مبهوت و شکست‌خورده شدن در برابرِ تو، آرزویی (کامی) در دل داشتم،

نکته ادبی: واژه «مات» برگرفته از اصطلاحات بازی شطرنج به معنای کیش و مات است که در اینجا استعاره از حیرت و تسلیمِ مطلق عاشق در برابر معشوق است.

آن دل که در او عشق دلارام بود گر زندگی از جان طلبد خام بود

هر لحظه که بر سرِ راهِ ما ظاهر می‌شدی، دامی از زیبایی و دلربایی برای گرفتاری ما می‌گستردی.

نکته ادبی: «بروی ما» در اینجا به معنای مقابلِ ما یا بر سرِ راهِ ما آمده است و «دام» نمادِ زلف یا جلوه‌های فریبنده معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دام

اشاره به جلوه‌های فریبنده و زیبایی‌های معشوق که عاشق را در بند می‌کند.

تلمیح مات

استفاده از اصطلاح بازی شطرنج برای بیان وضعیتِ مبهوت‌شدن و شکست‌خوردنِ عاشق در برابر معشوق.

تناقض (پارادوکس) طلبِ مات

خواستنِ شکست و حیرت، نوعی از عشق است که در آن عاشق از تسلیم شدن در برابر معشوق لذت می‌برد.