دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۶۸

سنایی
دیده ز فراق تو زیان می بیند بر چهره ز خون دل نشان می بیند
با این همه من ز دیده ناخشنودم تا بی رخ تو چرا جهان می بیند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر تصویری عمیق از رنج و بی‌تابیِ عاشق در دوران دوری از معشوق ترسیم می‌کند. نگاهِ عاشق به پدیده‌های اطراف، نه بر مبنای زیبایی‌شناسی، بلکه بر پایه حضور یا عدم حضور معشوق است و جهانِ بی‌معشوق برای او چنان تاریک است که حتی دیدنِ آن را گناهی بزرگ می‌داند.

تم اصلی اثر، ملامتِ خویشتن و به ویژه چشم است؛ شاعر چشمان خود را به دلیل اینکه با وجود فراقِ یار، همچنان به تماشای جهان مشغول‌اند، سرزنش می‌کند و این تماشا را خیانتی به سوگِ درونی خود می‌شمارد.

معنای روان

دیده ز فراق تو زیان می بیند بر چهره ز خون دل نشان می بیند

چشمانم به خاطر دوری از تو دچار آسیب و رنج فراوان شده است و اثرِ اشک‌های خونینِ برخاسته از دلِ ریش، بر چهره‌ام نمایان است.

نکته ادبی: واژه دیده در اینجا استعاره از چشم است و خون دل کنایه‌ای است از شدت اندوه که در فرهنگ ادبی، اشک را به رنگ خون درمی‌آورد.

با این همه من ز دیده ناخشنودم تا بی رخ تو چرا جهان می بیند

با وجود این همه رنج و گریه‌ای که چشمانم می‌کشند، باز هم از آن‌ها دلخورم و آن‌ها را سرزنش می‌کنم؛ چرا که در غیابِ چهره تو، هنوز به تماشای جهان مشغول‌اند.

نکته ادبی: این بیت دربردارنده نوعی پارادوکسِ عاطفی است؛ شاعر از چشمی که گریان است ناراضی است، زیرا عملکردِ عادی آن یعنی دیدنِ جهان را در غیاب معشوق، نوعی بی‌وفایی می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه خون دل

اشاره به اشک‌های خونین ناشی از شدتِ غم و اندوهِ درونی که بر چهره جاری می‌شود.

تشخیص ناخشنودی از دیده

شاعر به چشمان خود شخصیت انسانی داده و آن‌ها را به عنوان موجودی مستقل مورد ملامت و پرسش قرار می‌دهد.

مبالغه جهان دیدن

تاکید بر اینکه جهان در نبودِ معشوق فاقدِ معنا و ارزشِ دیدن است.