دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۶۶

سنایی
آنها که اسیر عشق دلدارانند از دست فلک همیشه خونبارانند
هرگز نشود بخت بد از عشق جدا بدبختی و عاشقی مگر یارانند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از نگاه سنتی و رایج در ادبیات غنایی فارسی است که در آن، عشق همواره با رنج، محنت و دوری از آرامش پیوند خورده است. شاعر در این قطعه، رابطه‌ای ناگسستنی میان تجربه عاشقی و تیره‌روزی ترسیم می‌کند و جایگاه عاشق را جایگاهی پر از بلا و اندوه می‌داند که تحت تأثیر مستقیم گردش‌های نامساعد روزگار است.

در نگاه شاعر، عشق نه یک موهبت آرام‌بخش، بلکه آزمونی دشوار است که عاشق را در بندِ اندوه گرفتار می‌کند و بختِ بد را همچون یاری همراه، بر سرِ راه او قرار می‌دهد تا هیچ‌گاه از هم جدا نشوند.

معنای روان

آنها که اسیر عشق دلدارانند از دست فلک همیشه خونبارانند

کسانی که در کمندِ عشقِ معشوقانِ زیباروی گرفتار شده‌اند، به دلیل بی‌وفاییِ روزگار و تقدیرِ نامراد، همواره در رنج و اندوهِ عمیق به سر می‌برند و اشک‌های خونین می‌ریزند.

نکته ادبی: واژه "دلداران" استعاره از معشوقان است و "خونباران" کنایه‌ای بلیغ از شدتِ گریه و اندوهِ جانکاه است.

هرگز نشود بخت بد از عشق جدا بدبختی و عاشقی مگر یارانند

تیره‌بختی و سرنوشتِ شوم، هرگز از ساحتِ عشق جدا نمی‌شوند؛ گویا عشق و بدبختی با هم رفاقت و پیوندی دیرینه دارند و همواره دست در دستِ یکدیگر، عاشق را همراهی می‌کنند.

نکته ادبی: استفاده از "مگر یارانند" یک استفهام انکاری است که بر اتحادِ ناگزیرِ عشق و رنج تأکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

کنایه خونباران

اشاره به نهایتِ اندوه و گریستنِ بسیار که در ادبیات کلاسیک برای نشان دادنِ شدتِ غم به کار می‌رود.

تشخیص بدبختی و عاشقی مگر یارانند

شاعر با نسبت دادنِ دوستی به عشق و بدبختی، آن‌ها را به صورت دو موجودِ همراه و هم‌دست به تصویر کشیده است تا جدایی‌ناپذیری آن‌ها را نشان دهد.