دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۶۵

سنایی
عشق و غم تو اگر چه بی دادانند جان و دل من زهر دو آبادانند
نبود عجب ار ز یکدیگر شادانند چون جان من و عشق تو همزادانند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با نگاهی عارفانه و عاشقانه، به تضادِ ظاهری میان درد و لذت می‌پردازد. او باور دارد که رنج‌های ناشی از عشق، برخلاف ظاهر ستمگرشان، عاملِ اصلیِ تعالی، حیات و آبادانیِ روحِ عاشق هستند.

ارتباط میان جانِ عاشق و عشقِ معشوق، پیوندی ازلی و ذاتی توصیف شده است؛ گویی این دو از یک جنس و در یک زمان متولد شده‌اند که این نشان‌دهنده یگانگیِ وجودی میان عاشق و معشوق در جهان‌بینیِ عرفانی است.

معنای روان

عشق و غم تو اگر چه بی دادانند جان و دل من زهر دو آبادانند

اگرچه عشقِ تو و غمِ ناشی از آن، در ظاهر ستمگر و بی‌رحم به نظر می‌رسند،

نکته ادبی: واژه «بیداد» به معنای ستم و ظلم است و در اینجا صفتِ عشق و غم قرار گرفته است.

نبود عجب ار ز یکدیگر شادانند چون جان من و عشق تو همزادانند

اما در حقیقت، جان و دلِ من از وجودِ همین عشق و غم، به آبادانی و شکوفایی رسیده است.

نکته ادبی: «آبادان» به معنای آباد و سرشار از حیات است که در تقابل معنایی با «بیداد» قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) بیداد و آبادان

قرار گرفتن دو مفهومِ ستمگری و آبادانی در کنار هم برای نشان دادنِ اثرِ مثبتِ رنجِ عشق.

تشبیه و کنایه همزادان

تشبیه جانِ عاشق و عشقِ معشوق به همزادان که بر پیوندِ ذاتی و یگانگیِ آن‌ها تأکید دارد.

جناس آبادان، شادان، همزادان

تکرارِ موسیقیاییِ پایانِ ابیات (سجع) که بر زیبایی کلام و روانی شعر افزوده است.