دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۵۸

سنایی
سادات به یک بار همه مهجورند کز سایهٔ حشمت تو مهتر دورند
از غایت مهر تو به دل رنجورند گر شکر تو گویند به جان معذورند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش و مدح ممدوح سروده شده‌اند و برتریِ خیره‌کنندهٔ جایگاه و منزلت او را بر همگان گوشزد می‌کنند. شاعر بیان می‌دارد که بزرگان و اشراف در برابر شکوه و شوکتِ بی‌کرانِ ممدوح، گویی از کانون توجه و قدرت دور افتاده‌اند و تنها به واسطهٔ مهرِ شدیدی که به او می‌ورزند، در رنجی شیرین گرفتارند و از ادای حقِ سپاس‌گزاری عاجز می‌مانند.

معنای روان

سادات به یک بار همه مهجورند کز سایهٔ حشمت تو مهتر دورند

تمام بزرگان و اشراف، به یک‌باره از کانون قدرت دور افتاده و تنها شده‌اند؛ چرا که در مقایسه با سایهٔ بلند و باشکوهِ اقتدار تو، دیگران در برابر تو ناچیز و دور به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: حشمت در متون کهن به معنای جاه، جلال، شکوه و ابهت است. واژه مهجور در اینجا به معنای دورمانده از کانون توجه است.

از غایت مهر تو به دل رنجورند گر شکر تو گویند به جان معذورند

آنان به دلیل عشق و ارادتِ بیش از حدی که به تو در دل دارند، در رنج و اندوه به سر می‌برند و اگر نتوانند حقِ شکرگزاری و سپاس را در برابر بزرگی تو ادا کنند، کاملاً معذورند و ناتوانی‌شان قابل بخشش است.

نکته ادبی: غایت به معنای نهایت و کمال است. معذور به کسی گفته می‌شود که برای خطای خود عذر موجهی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سایهٔ حشمت

شکوهمندی و اقتدار ممدوح به سایه تشبیه شده که دیگران باید در زیر آن قرار بگیرند.

مبالغه تمامی ابیات

شاعر با اغراق در مقام ممدوح، دیگران را در برابر او فاقد منزلت و دورافتاده توصیف می‌کند.

تضاد شکر و رنج

تقابل میان شکرگزاری و رنجِ ناشی از شدتِ عشق.