دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۵۵

سنایی
ای گل نه به سیم اگر به جانت بخرند چون بر تو شبی گذشت نامت نبرند
گه نیز عزیز و گاه خوارت شمرند بر سر ریزند و زیر پایت سپرند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی نمادین و لحنی عبرت‌آموز، به ناپایداریِ توجه و محبتِ آدمیان نسبت به زیبایی و جایگاهِ افراد می‌پردازد. شاعر با تمثیلِ گل، حقیقتِ تلخِ گذرِ عمر و بی‌وفاییِ دنیا را ترسیم می‌کند که چگونه اقبالِ عمومی و توجهِ خلق، همواره دستخوشِ تغییر است و هیچ موقعیتِ ممتازی تضمین‌شده نیست.

مضمونِ اصلی، تأکیدی است بر ناگزیریِ فراموشی پس از دورانِ اوج؛ گویی انسان‌ها تنها تا زمانی که طراوت و زیباییِ ظاهری دارند، مرکزِ توجه‌اند و با گذشتِ زمان، جایگاهِ متزلزلِ آن‌ها به سرعت تغییر می‌یابد.

معنای روان

ای گل نه به سیم اگر به جانت بخرند چون بر تو شبی گذشت نامت نبرند

ای کسی که همچون گلی زیبا و خواستنی هستی؛ اگر امروز مردم با تمام وجود و حتی به بهای جانشان مشتاقِ تو هستند، بدان که وقتی دورانِ جوانی و شکوفایی‌ات بگذرد، دیگر کسی یادی از تو نخواهد کرد و تو را به فراموشی خواهند سپرد.

نکته ادبی: سیم در اینجا کنایه از ثروت و مادیات است و در مقابل جان قرار گرفته تا شدتِ اشتیاق را نشان دهد. شب نیز استعاره‌ای از دورانِ افول و گذشتِ عمر است.

گه نیز عزیز و گاه خوارت شمرند بر سر ریزند و زیر پایت سپرند

آدمیان با تو برخوردی متغیر دارند؛ گاهی تو را عزیز و گرامی می‌دارند و گاهی تحقیرت می‌کنند. در لحظاتی با هجوم و اشتیاق دور تو جمع می‌شوند و در لحظاتی دیگر، به سادگی تو را زیر پا می‌گذارند و نادیده می‌گیرند.

نکته ادبی: تضاد میان عزیز و خوار، و همچنین تصویرسازیِ بر سر ریختن (به معنای ازدحام و توجه) در مقابل زیر پا سپردن (به معنای خوار شمردن)، نوسانِ جایگاهِ اجتماعیِ انسان را به زیبایی به تصویر می‌کشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره گل

استفاده از گل برای نمادین کردنِ زیباییِ ظاهری و لطافتِ انسانی که در معرضِ زوال است.

تضاد عزیز و خوار

تقابل میانِ محبوب بودن و منفور بودن برای نشان دادنِ بی‌ثباتیِ رفتارِ مردم.

کنایه شب گذشتن

کنایه از سپری شدنِ دورانِ جوانی، طراوت و سرانجام رسیدنِ زمانِ پیری یا افول.