دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۵۴

سنایی
مرغان که خروش بی نهایت کردند از فرقت گل همی شکایت کردند
چون کار فراقشان روایت کردند با گل گله های خود حکایت کردند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از اشتیاق بی‌پایان و رنج دوری از محبوب را ترسیم می‌کنند. شاعر در اینجا با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، از سوز و گداز عاشقانی سخن می‌گوید که در بندِ فراق گرفتار شده‌اند و بی‌تابیِ خود را با ناله و شکایت ابراز می‌کنند.

درون‌مایه اصلی، بیانِ شکایت‌های عاشقانه و درددل با معشوق است. در این فضا، پرندگان به نمایندگی از جان‌های مشتاق، با بیانِ روایتِ جدایی، سعی دارند پیوندِ گسسته با کانون هستی یا معشوق را دوباره برقرار کنند.

معنای روان

مرغان که خروش بی نهایت کردند از فرقت گل همی شکایت کردند

پرندگان که ناله‌ها و فریادهای بی‌پایانی سر داده بودند، به خاطر دوری و جدایی از گل، گله و شکایت می‌کردند.

نکته ادبی: "همی" در اینجا نشانه استمرار در زمان گذشته است که بر تداوم شکایت تأکید دارد. "فرقت" به معنای جدایی و دوری است.

چون کار فراقشان روایت کردند با گل گله های خود حکایت کردند

هنگامی که داستان جدایی و دوری خود را بازگو کردند، تمامی گلایه‌ها و رنج‌های خویش را نزدِ گل شرح دادند.

نکته ادبی: استفاده از واژگان "روایت" و "حکایت" در کنار هم، ساختارِ رواییِ مشخصی را برای ابراز دردهای عاشقانه فراهم کرده است و بر وزنِ موسیقاییِ کلام افزوده است.

آرایه‌های ادبی

نمادپردازی مرغان و گل

پرندگان نماد عاشقانی هستند که بی‌قرار دیدارند و گل نماد معشوقی است که کانون توجه و علت اصلی بی‌تابی است.

تشخیص مرغان... شکایت کردند

نسبت دادنِ عملِ شکایت و گفتگو به پرندگان، حالتی انسانی به آن‌ها بخشیده و به القای احساساتِ شاعرانه کمک کرده است.