دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۲۸

سنایی
گر خاک شوم چو باد بر من گذرد ور باد شوم چو آب بر من سپرد
جانش خواهم به چشم من در نگرد از دست چنین جان جهان جان که برد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حالات عرفانی عاشق در مسیر «فنا» و تسلیم محض در برابر معشوق است. شاعر در این قطعات، نفیِ خویشتن را به تصویر می‌کشد؛ به گونه‌ای که عاشق در هر حالتی، چه ناچیز همچون خاک و چه لطیف همچون باد، تسلیمِ اراده و حضورِ معشوق است.

فضای کلی حاکم بر ابیات، طلبِ نگاهِ مهرآمیز معشوق است. شاعر معتقد است که در سایه‌ی چنین حضوری، هستیِ عاشق رنگ می‌بازد و معشوق که خود «جانِ جهان» است، تمامِ وجود او را فرا می‌گیرد، به طوری که دیگر مجالی برای مرگ یا دوری باقی نمی‌ماند.

معنای روان

گر خاک شوم چو باد بر من گذرد ور باد شوم چو آب بر من سپرد

اگر من به ذره‌ای خاک تبدیل شوم، او همچون باد از روی من عبور خواهد کرد (اشاره به کوچکی و ناچیزی عاشق در برابر قدرت معشوق).

نکته ادبی: استفاده از عناصر طبیعت (خاک و باد) برای تبیینِ بی‌اختیاریِ عاشق در برابر معشوق است.

جانش خواهم به چشم من در نگرد از دست چنین جان جهان جان که برد

و اگر من به باد تبدیل شوم، او همچون آب بر من سلطه خواهد یافت و مرا تحت فرمان خود خواهد گرفت.

نکته ادبی: فعل «سپرد» در اینجا به معنای در اختیار گرفتن و تحتِ نفوذ درآوردن است.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر خاک، باد، آب

بهره‌گیری از عناصر طبیعی برای تصویرسازیِ حالاتِ گوناگونِ عاشق و معشوق.

استعاره جانِ جهان

لقبی برای معشوق که هستی‌بخش و مایه حیاتِ تمام کائنات است.

پرسش انکاری از دست چنین جان جهان جان که برد

تاکید بر اینکه در حضور معشوق، جانِ عاشق از آنِ اوست و کسی دیگر قدرتِ گرفتنِ آن را ندارد.