دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۲۷

سنایی
روزی که بود دلت ز جانان پر درد شکرانه هزار جان فدا باید کرد
اندر سر کوی عاشقی ای سره مرد بی شکر قفای نیکوان نتوان خورد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایِ حاکم بر سلوکِ عاشقانه را ترسیم می‌کنند که در آن رنج و سختی، نه تنها نشانه‌ی دوری از معشوق نیست، بلکه فرصتی است برای اثباتِ ارادت و عاشقی. شاعر بر این باور است که هرگونه دردی که از سوی محبوب به عاشق می‌رسد، جای شکر دارد، زیرا دردِ عشق، خود موهبتی است که شایسته‌ی جان‌فشانی است.

شاعر به مخاطب هشدار می‌دهد که در طریقتِ عشق، تحملِ بی‌مهری‌ها و جفایِ معشوق، بخش جدایی‌ناپذیری از مسیر است. بنابراین، عاشق باید با روحیه‌ای پذیرا و شکرگزار، حتی تلخی‌هایِ رفتارِ معشوق را به جان بخرد تا بتواند در این راه ثابت‌قدم بماند.

معنای روان

روزی که بود دلت ز جانان پر درد شکرانه هزار جان فدا باید کرد

هنگامی که دلت به خاطرِ بی‌مهریِ محبوب لبریز از اندوه است، باید هزار بار جان خود را به شکرانه‌ی این عشق نثار کنی.

نکته ادبی: جانان در این سیاق به معنای معشوق است. شکرانه به معنای هدیه‌ای است که به پاس قدردانی و شکرگزاری نثار می‌شود.

اندر سر کوی عاشقی ای سره مرد بی شکر قفای نیکوان نتوان خورد

ای انسانِ برگزیده و وارسته! در مسیر عاشقی، نمی‌توان بدون شکرگزاری و پذیرشِ رنج، ضربات و بی‌مهری‌هایِ یارانِ زیبا را تحمل کرد.

نکته ادبی: سره به معنای خالص، برگزیده و ممتاز است. قفای نیکوان خوردن کنایه‌ای از تحمل تندی، ستم و بی‌مهریِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) شکرانه هزار جان فدا باید کرد

بیانِ ضرورتِ سپاس‌گزاری در اوجِ درد و رنجِ حاصل از فراق یا بی‌مهری محبوب.

کنایه قفای نیکوان خوردن

کنایه از تحملِ ستم، بی‌مهری و تندیِ معشوق است.

استعاره سر کوی عاشقی

اشاره به مسیرِ دشوارِ عشق و طریقتِ عاشقی است.