دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۲۴

سنایی
ای صورت تو سکون دلها چو خرد وی سیرت تو منزه از خصلت بد
دارم ز پی عشق تو یک انده صد از بیم تو هیچ دم نمی یارم زد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش و وصفِ کمالاتِ ظاهری و باطنی معشوق سروده شده‌اند. شاعر در بخش نخست، زیباییِ چهره‌ی معشوق را به مثابه‌ی مایه‌ی آرامش‌بخشیِ خرد می‌داند و پاکیِ باطنِ او را فراتر از هرگونه نقص و پلیدی می‌ستاید. این تصویرسازی، معشوق را در مقامِ موجودی قدسی و الهام‌بخش قرار می‌دهد.

در بخش دوم، شاعر از پیامدهایِ این عشقِ متعالی سخن می‌گوید؛ عشقی که به جایِ آرامش، انبوهی از اندوه و تلاطمِ روحی برای عاشق به ارمغان آورده است. ترس و هیبتِ حضورِ معشوق نیز چنان سایه‌ای بر جانِ عاشق افکنده که قدرتِ هرگونه کلام یا حتی نفس کشیدن را از او سلب کرده و او را در سکوتی محترمانه و عاشقانه فرو برده است.

معنای روان

ای صورت تو سکون دلها چو خرد وی سیرت تو منزه از خصلت بد

ای که چهره‌ی زیبایت همچون خرد و عقل، مایه‌ی آرامش‌بخشِ دل‌های بی‌قرار است و ای کسی که منش و درون‌مایه‌ی وجودت از هرگونه خوی ناپسند و زشتی پاک و مبراست.

نکته ادبی: واژه‌ی «خرد» در اینجا نه تنها به معنای عقل، بلکه به معنای مرجعِ آرامش و استواری است که در برابرِ تلاطم‌های دل قرار می‌گیرد.

دارم ز پی عشق تو یک انده صد از بیم تو هیچ دم نمی یارم زد

من از پیِ عشقِ تو، به جای یک اندوه، صد اندوه در دل دارم و از ترسِ هیبت و شکوهِ تو، حتی جرأت نمی‌کنم دمی به راحتی نفس بکشم و سخنی بگویم.

نکته ادبی: «دم زدن» کنایه از سخن گفتن یا اظهارِ وجود کردن است که به دلیلِ هیبت و عظمتِ معشوق، از شاعر سلب شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه صورت تو ... چو خرد

مقایسه‌ی آرامش‌بخشیِ چهره‌ی معشوق با تأثیرِ مثبت و آرام‌بخشِ خرد و عقل در وجود انسان.

کنایه دم زدن

کنایه از سخن گفتن و اظهار وجود کردن.