دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۲۱

سنایی
هجر تو خوشست اگر چه زارم دارد وصل تو بتر که بی قرارم دارد
هجر تو عزیز و وصل خوارم دارد این نیز مزاج روزگارم دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به پارادوکس و تناقض عجیبی در عالم عاشقی اشاره دارند؛ جایی که عاشق نه در دوری آرامش می‌یابد و نه در نزدیکی. شاعر در این قطعه به زیبایی تصویر می‌کند که چگونه هم فراق و هم وصال، هر کدام بار سنگینی بر دوش عاشق می‌نهند که گریز از آن ممکن نیست.

در نهایت، شاعر این نوسان میان رنج و لذت را به سرشت ناپایدار و بی‌ثبات روزگار نسبت می‌دهد؛ گویی عاشقی محکوم به زیستن در میان دو لبه‌ی تیزِ شمشیر است و این وضعیت، بخشی از بازی تقدیر برای آزمودنِ صبوری آدمی است.

معنای روان

هجر تو خوشست اگر چه زارم دارد وصل تو بتر که بی قرارم دارد

اگرچه دوری از تو مرا ضعیف و رنجور می‌کند، اما این دوری برایم خوشایندتر از وصال توست؛ چرا که حضور تو چنان بی‌قراری و آشفتگی در جانم می‌افکند که تحمل آن از دردِ دوری نیز دشوارتر است.

نکته ادبی: واژه 'زار' در اینجا به معنای ناتوان و بیمار از شدت اندوه است. تضاد میان 'هجر' و 'وصل' کانون اصلی معنایی بیت را تشکیل می‌دهد.

هجر تو عزیز و وصل خوارم دارد این نیز مزاج روزگارم دارد

دوریِ تو باعث حفظ ارجمندی و آبروی من است، در حالی که وصال تو مرا خوار و سبک‌مایه می‌سازد؛ این احوالِ متناقض و نوسانی، بخشی از طبع و سرشت ناپایدار روزگار است که با همه این‌گونه رفتار می‌کند.

نکته ادبی: 'مزاج روزگار' تمثیلی است برای اشاره به ویژگیِ بی‌ثباتی و تغییرپذیریِ فلک که همواره در حال گردش و دگرگونی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) هجر و وصل

تقابل میان دو مفهوم دوری و نزدیکی که دو قطب اصلی تجربه عاشقانه را نشان می‌دهد.

متناقض‌نما (پارادوکس) خوش بودنِ هجر و خوار بودنِ وصال

شاعر با بیانی خلاف عادت، دوری را خوشایندتر از وصال می‌داند که بر شدتِ بی‌قراری عاشق دلالت دارد.

تشخیص مزاج روزگار

نسبت دادنِ 'مزاج' (طبع و خوی انسانی) به روزگار که امری انتزاعی است.