دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۱۷

سنایی
ما را بجز از تو عالم افروز مباد بر ما سپه هجر تو پیروز مباد
اندر دل ما ز هجر تو سوز مباد چون با تو شدم بی تو مرا روز مباد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پیوندی عمیق و آرزوی قلبی برای تداوم حضور معشوق است. شاعر با زبانی نیایش‌گونه، از خداوند می‌خواهد که هیچ‌گاه طعم تلخ دوری را نچشد و معشوق را تنها روشنایی زندگی خود می‌داند که حضورش برای بقای روح او الزامی است.

در این فضا، هجران و دوری به مانند لشکری مهاجم تصویر شده که شاعر آرزو دارد هرگز بر او مسلط نشود. نگاه شاعر به هستی، پس از شناختِ معشوق، چنان تغییر کرده است که زندگی بدون او را تاریک و بی‌مقدار می‌شمارد.

معنای روان

ما را بجز از تو عالم افروز مباد بر ما سپه هجر تو پیروز مباد

برای من هیچ‌کس جز تو که روشنایی‌بخش زندگی‌ام هستی، وجود نداشته باشد و سپاه غم و اندوهِ دوریِ تو، هرگز بر وجود من چیره و پیروز نگردد.

نکته ادبی: واژه عالم‌افروز در اینجا استعاره از معشوق است و سپه هجر، تشبیهی است که دوری را به لشکری ویرانگر تشبیه کرده است.

اندر دل ما ز هجر تو سوز مباد چون با تو شدم بی تو مرا روز مباد

ای کاش هرگز سوز و گدازِ ناشی از فراقِ تو در قلبم راه نیابد؛ زیرا از زمانی که با تو آشنا شدم و طعمِ وصال را چشیدم، دیگر زندگی بدون تو برایم هیچ ارزش و روشنایی ندارد.

نکته ادبی: روز در این بیت نماد و استعاره از روزگار خوش و زندگی است و در برابر تاریکیِ شبِ هجران قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عالم افروز

اشاره به معشوق که وجودش مانند خورشیدی زندگی را روشن می‌کند.

تشخیص و استعاره سپه هجر

دوری از معشوق به لشکری تشبیه شده که قصد هجوم و غلبه بر شاعر را دارد.

مجاز روز

به معنی ایام خوش و زندگی توأم با آرامش است.