دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۱۴

سنایی
چشمم ز فراق تو جهانسوز مباد بر من سپه هجر تو پیروز مباد
روزی اگر از تو باز خواهم ماندن شب باد همه عمر من آن روز مباد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شدت رنج و اندوهِ حاصل از دوری و فراقِ یار است. شاعر در مقامی از دل‌تنگی، به دعا و نیایش برمی‌خیزد تا از گزندِ آتشینِ هجران و چیرگیِ سپاهِ غم که همچون لشکری فاتح بر جانِ عاشق تاخته است، در امان بماند.

شاعر در ادامه، زیستن در روزی که خالی از حضورِ یار باشد را برنمی‌تابد و مرگ یا تاریکیِ ابدی را بر آن ترجیح می‌دهد، چرا که بدونِ روشناییِ حضورِ معشوق، روزِ روشن نیز برای او حکمِ شبی تاریک و بی‌پایان را دارد.

معنای روان

چشمم ز فراق تو جهانسوز مباد بر من سپه هجر تو پیروز مباد

پروردگارا، چشمانِ من از شدتِ دوری و فراقِ سوزانِ تو نباید بسوزد و خاکستر شود؛ همچنین لشکریانِ دوری و جدایی نباید بر اراده و جانِ من پیروز شوند و مرا به زانو درآورند.

نکته ادبی: جهانسوز استعاره از شدتِ حرارتِ دوری است و سپه هجر اضافه تشبیهی است که دوری را به لشکری مهاجم تشبیه کرده است.

روزی اگر از تو باز خواهم ماندن شب باد همه عمر من آن روز مباد

اگر روزی فرا برسد که از تو دور بمانم و تو را در کنار نداشته باشم، آرزو می‌کنم که آن روز هرگز طلوع نکند و تمامِ عمرِ من در آن حالتِ نبودِ تو به سیاهیِ شب سپری شود.

نکته ادبی: بازماندن در اینجا به معنای دور ماندن و محروم شدن از وصال است و مباد دعایی است که برای نفیِ وقوعِ آن روز به‌کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

اضافه تشبیهی سپه هجر

تشبیه دوری و جدایی به لشکری که قصد هجوم و غلبه بر جان عاشق را دارد.

تضاد روز و شب

تقابل میان روشنایی روز و سیاهی شب برای به تصویر کشیدن ناخوشایندیِ دوری از یار.

کنایه جهانسوز

کنایه از شدتِ التهاب و دردی که مانند آتش عالمگیر است.