دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۱۲

سنایی
گردی که ز دیوار تو برباید باد جز در چشمم از آن نشان نتوان داد
ای در غم تو طبع خردمندان شاد هر کو به تو شاد نیست شادیش مباد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اوج ارادت و شیفتگی عاشق به ساحت مقدس معشوق است. شاعر با زبانی فاخر و سرشار از عاطفه، مفاهیمی عمیق از عشق را تبیین می‌کند؛ به‌گونه‌ای که حتی کوچک‌ترین اجزای پیرامون معشوق، یعنی غبار دیوار او، در نظر عاشق چنان ارزشمند و قدسی است که شایسته است در عزیزترین جای وجود، یعنی دیدگان، جای گیرد.

در بخش دوم، شاعر به ستایشِ رنجِ عشق می‌پردازد و معتقد است که خردمندان نه تنها از غمِ عشقِ چنین معشوقی نمی‌هراسند، بلکه آن را مایه‌ی نشاطِ جان می‌دانند. این نگاه، تمایزی میان عاشقانِ حقیقت‌جو و دیگران قائل می‌شود و بی‌بهره بودن از این عشق را بزرگ‌ترین محرومیّت می‌شمارد.

معنای روان

گردی که ز دیوار تو برباید باد جز در چشمم از آن نشان نتوان داد

آن گرد و غباری که باد از دیوار خانه‌ی تو برمی‌دارد، آن‌قدر برای من عزیز و محترم است که هیچ‌جایی جز چشمان من شایسته‌ی آن نیست. این تعبیر، اوجِ تقدیسِ پیرامونِ معشوق را نشان می‌دهد که عاشق، ذره‌ذره‌ی متعلقاتِ معشوق را مقدس می‌شمارد.

نکته ادبی: واژه «برباید» در اینجا به معنی ربودن و بلند کردن است. «چشم» در ادبیات کلاسیک نمادِ مکانِ امن و عزیزترین جایگاه برای نگهداری از چیزی بسیار گران‌بهاست.

ای در غم تو طبع خردمندان شاد هر کو به تو شاد نیست شادیش مباد

ای کسی که غمِ عشقِ تو برای جانِ انسان‌های دانا و خردمند، مایه‌ی خوشحالی و آرامش است؛ هر کسی که در وادی عشقِ تو شاد و راضی نیست، امید دارم که هرگز طعم شادی حقیقی را نچشد.

نکته ادبی: تضاد میان «غم» و «شاد» در مصراع اول، یکی از زیباترین پارادوکس‌های ادبی است که به لذتِ باطنیِ عاشق از رنجِ مسیرِ عشق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) گردی که ز دیوار تو برباید باد

شاعر چنان غباری که به دیوار معشوق تماس داشته را مقدس می‌داند که آن را فراتر از خاکِ معمولی و شایسته‌ی جای گرفتن در چشم توصیف می‌کند.

تناقض (پارادوکس) در غم تو طبع خردمندان شاد

همنشینی غم و شادی در کنار هم که بیانگر لذتِ نهفته در رنجِ عاشقی است.

کنایه در چشم داشتن

کنایه از عزیز شمردن، گرامی داشتن و با تمام وجود محافظت کردن از چیزی.