دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۰۴

سنایی
اندر همه عمر من بسی وقت صبوح آمد بر من خیال آن راحت روح
پرسید ز من که چون شدی تو مجروح گفتم ز وصال تو همین بود فتوح

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویرگرِ احوالِ عاشقی است که در خلوتِ صبحگاهی، با خیالِ یارِ جان‌بخش خود مواجه می‌شود؛ فضایی که در آن مرز میان بیداری و رویا درهم می‌شکند و عاشق در گفتگویی خیالی با محبوب، از راز دردمندی و در عین حال، کمالِ روحیِ خویش پرده برمی‌دارد.

بن‌مایه‌ی اصلیِ کلام، پیوندِ ناگسستنیِ میانِ رنجِ عشق و گشایشِ عرفانی است؛ جایی که زخم‌هایِ عاشق، نه مایه‌ی سرافکندگی، بلکه نشانه‌ای از وصول به مرتبه‌ای از معرفت و پیروزیِ جان است که در سایه‌ی یادِ محبوب حاصل شده است.

معنای روان

اندر همه عمر من بسی وقت صبوح آمد بر من خیال آن راحت روح

در تمام طول زندگی‌ام، بارها در وقت صبحگاهی و هنگام بیداری، خیال و سیمای آن کسی که مایه آرامش جان من است، به سراغم آمده است.

نکته ادبی: صبوح به معنای نوشیدنی صبحگاهی و وقتِ صبح است و راحت روح کنایه از معشوق است که مایه آرامش و جان‌بخشی به عاشق است.

پرسید ز من که چون شدی تو مجروح گفتم ز وصال تو همین بود فتوح

آن خیال به من گفت چگونه این‌چنین زخمی و دل‌شکسته شدی؟ به او پاسخ دادم که این زخم‌ها، نتیجه‌ی اشتیاق من به وصال تو و همان پیروزی و گشایش جان من است.

نکته ادبی: مجروح استعاره از دردمندی عاشق در راه عشق است و فتوح واژه‌ای عرفانی به معنای گشایش و پیروزی روحی است که از رنج عشق حاصل می‌شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه راحت روح

به معنای معشوق است که مایه آرامش و تسلای جان عاشق می‌باشد.

تناقض (پارادوکس) ز وصال تو همین بود فتوح

در کنار هم قرار گرفتن رنجِ جراحت و پیروزیِ عرفانی که نشان‌دهنده درهم‌تنیدگی درد و لذت در طریقت عشق است.