دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۰۲

سنایی
آتش در زن ز کبریا در کویت تا ره نبرد هیچ فضولی سویت
آن روی نکو ز ما بپوش از مویت زیرا که به ما دریغ باشد رویت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر حاضر با بیانی فاخر و استعاری، مفهومِ «خلوت‌گزینی و حریم‌داریِ معشوق» را تصویر می‌کند. شاعر در پیِ آن است که زیباییِ بی‌کرانِ یار، از نگاهِ نااهلان و فضولانِ عالم محفوظ بماند و این حریم‌داری را نوعی حفاظتِ قدسی از جمالِ معشوق می‌داند.

همچنین در پسِ این کلام، حسِ عمیقِ تواضع و شرمساریِ عاشق نهفته است. او دیدارِ رویِ معشوق را فراتر از ظرفیت و لیاقتِ خویش می‌پندارد و از یار می‌خواهد که با پرده‌ی گیسو، مانعی بر سرِ راهِ این دیدارِ نایافتنی ایجاد کند.

معنای روان

آتش در زن ز کبریا در کویت تا ره نبرد هیچ فضولی سویت

آتشِ جلال و بزرگیِ خود را در کوی و سرای خویش بر افروز تا هیچ فردِ نااهل و کنجکاوی نتواند به حریمِ تو راه یابد و به ساحتِ تو نزدیک شود.

نکته ادبی: «کبریا» در اصل به معنای عظمت و بزرگی است و در اینجا به عنوان صفتی برای آتش به کار رفته تا نمادِ حائلی قدسی و دافعِ نامحرمان باشد.

آن روی نکو ز ما بپوش از مویت زیرا که به ما دریغ باشد رویت

آن چهره‌ی زیبارویِ خود را با پرده‌ی موهایت از دیدگانِ ما پنهان کن؛ زیرا دیدنِ آن رویِ ماه برای ما که شایستگی‌اش را نداریم، حسرت‌بار و فراتر از طاقت است.

نکته ادبی: «دریغ بودن» در ادبیات کلاسیک به معنای جایِ حسرت داشتن و یا درخورِ کسی نبودن است که در اینجا بر عدمِ لیاقتِ عاشق دلالت دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش در زدن

اشاره به ایجادِ حجاب و حائلی میانِ معشوق و اغیار است که مانعِ نزدیکیِ نااهلان می‌شود.

کنایه دریغ باشد رویت

کنایه از اینکه دیدنِ رویِ یار، چنان شکوه و زیبایی‌ای دارد که چشمانِ خاکی و ناپاکِ ما تابِ دیدنِ آن را ندارند.