دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۰۱

سنایی
زین رفتن جان ربای درد افزایت چون سازم و چون کنم پشیمان رایت
برخیزم و در وداع هجر آرایت بندی سازم ز دست خود بر پایت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بیانی پُرشور و سرشار از عواطفِ غلیظ، تصویرگرِ لحظاتِ نفس‌گیرِ وداعِ عاشق و معشوق است. فضا آکنده از درد و اضطرابِ ناشی از رفتنِ یار است که گویی جان را از کالبدِ عاشق می‌رباید.

شاعر در این تکاپو، به تضاد میانِ ناچاریِ عاشق و تمنایِ او برایِ متوقف‌کردنِ این جدایی می‌پردازد. این ابیات، گویایِ عجزِ انسان در برابرِ دوری و تلاشی نمادین برایِ پایبند کردنِ معشوق است؛ تلاشی که هرچند در عالمِ واقعیت ناکام به نظر می‌رسد، اما اوجِ وفاداری و اشتیاقِ عاشق را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

زین رفتن جان ربای درد افزایت چون سازم و چون کنم پشیمان رایت

در برابرِ این رفتنِ تو که جانم را می‌ستاند و بر دردهایم می‌افزاید، چه چاره‌ای دارم؟ چگونه می‌توانم تو را از این تصمیمِ سفر منصرف کنم و به پشیمانی وادارم؟

نکته ادبی: ترکیب «جان‌ربای» در اینجا صفتی برای «رفتن» است که به شدتِ تأثیرِ منفیِ جدایی بر روانِ عاشق اشاره دارد.

برخیزم و در وداع هجر آرایت بندی سازم ز دست خود بر پایت

بلند می‌شوم و در لحظه‌ی وداع که نویدبخشِ جدایی و دوری است، با دست‌هایِ خودم بندی می‌سازم و آن را به پاهای تو می‌بندم تا مانعِ رفتنت شوم.

نکته ادبی: «وداع هجر آرا» به معنای وداعی است که مایه و نشانه‌ی جدایی است و بر این لحظه‌ی دردناک تأکید می‌ورزد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه و کنایه بندی سازم ز دست خود بر پایت

شاعر دست‌های خود را به مثابه زنجیر و بند ترسیم کرده تا استیصال و تلاشی جسمانی برای جلوگیری از رفتن معشوق را نشان دهد.

استعاره جان ربای

انتسابِ صفتِ جان‌ربایی به رفتنِ یار؛ بیانگرِ آن است که دوریِ معشوق، گویی حیات را از عاشق سلب می‌کند.

پرسش انکاری چون سازم و چون کنم پشیمان رایت

پرسشِ شاعر از سرِ ناتوانی و اندوه است و پاسخی ندارد، جز اینکه نشان‌دهنده‌ی بی‌پناهیِ عاشق است.