دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۹۸

سنایی
دل خسته و زار و ناتوانم ز غمت خونابه ز دیده می برانم ز غمت
هر چند به لب رسیده جانم ز غمت غمگین مانم چو باز مانم ز غمت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بیانی سوزناک و عمیق، تصویری از وضعیت جسمانی و روانی خویش در پی فراق یا بی‌مهری محبوب ترسیم می‌کند. محور اصلی این سروده‌ها، گداختگی و فرسودگی جان در آتش غم است که آدمی را از پای درآورده و به مرز نابودی کشانده است.

فضای حاکم بر این سخن، فضایی اندوهگین و آکنده از حسرت است که در آن، عاشق با لحنی شکوه آمیز از رنجی سخن می‌گوید که در عینِ ناتوانی و ضعف، به آن وفادار مانده و دست از جان‌کاهیِ ناشی از آن برنمی‌دارد.

معنای روان

دل خسته و زار و ناتوانم ز غمت خونابه ز دیده می برانم ز غمت

به دلیل اندوهی که از دوری و بی‌مهری تو در جانم نشسته است، دلم خسته، رنجور و ضعیف شده است و از شدت این غم، اشک‌های خونین از چشمانم جاری می‌کنم.

نکته ادبی: واژه خونابه در اینجا استعاره از اشک بسیار و بسیار غم‌بار است که نشان‌دهنده شدت اندوه عاشق است.

هر چند به لب رسیده جانم ز غمت غمگین مانم چو باز مانم ز غمت

اگرچه به خاطر اندوه دوری تو، جانم به لب رسیده و در آستانه مرگ هستم، اما هرگاه که از تو جدا می‌مانم و تنها می‌شوم، همچنان در اندوهی عمیق گرفتار می‌مانم.

نکته ادبی: عبارت جان به لب رسیدن کنایه از رسیدن به آخرین مرحله توان و نزدیکی به مرگ است.

آرایه‌های ادبی

اغراق خونابه ز دیده می برانم

شاعر با انتساب خون به اشک، شدت درد و رنج درونی را بیش از حد معمول جلوه داده است.

کنایه به لب رسیده جانم

کنایه از نزدیک بودن به مرگ و اتمام توان و صبر.

تکرار (واژه) ز غمت

تکرار این عبارت در پایان هر مصراع، عامل اصلی رنج را برجسته کرده و بر تأثیر غم بر عاشق تأکید می‌کند.