دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۹۵

سنایی
در خاک بجستمت چو خور یافتمت بسیار عزیزتر ز زر یافتمت
جایی اگر امروز خبر یافتمت جان تو که نیک عشوه گر یافتمت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، توصیفِ جست‌وجویِ بی‌وقفه‌ی عاشق برای یافتنِ معشوق است. شاعر بیان می‌کند که چگونه در پیِ یافتنِ گمشده‌ی خود در میانِ عالمِ پست و خاکی، به حقیقتی درخشان و ارزشمند دست یافته است که فراتر از هر دارایی مادی و زمینی است.

در ادامه، لحنِ شعر به سویِ شکایتِ شیرین و ستایشِ دلبری‌های معشوق متمایل می‌شود؛ معشوقی که با ناز و عشوه‌گری، عاشق را به تکاپو وامی‌دارد و پیوسته از چنگ او می‌گریزد و او را سرگردانِ خود می‌کند.

معنای روان

در خاک بجستمت چو خور یافتمت بسیار عزیزتر ز زر یافتمت

من تو را در میان غبار و پستی‌های این جهان جست‌وجو کردم، اما به ناگاه همچون خورشیدِ درخشان تو را بازیافتم و دریافتم که ارزشِ تو نزدِ من، از تمام طلاهای عالم افزون‌تر است.

نکته ادبی: واژه «خور» مخفف خورشید است که در ادبیات کهن نمادِ نور، حقیقت و ارزشِ والا محسوب می‌شود و در مقابلِ «خاک» قرار گرفته است.

جایی اگر امروز خبر یافتمت جان تو که نیک عشوه گر یافتمت

اگر امروز در جایی نشانی از تو به دست آوردم، به جانِ خودت سوگند که تو را بسیار بازیگوش و طناز یافتم؛ گویی با کرشمه‌هایت همواره مرا سرگردانِ خود می‌کنی و از دسترس دور می‌شوی.

نکته ادبی: «عشوه‌گر» در این بافتار به معنای کسی است که با ناز و دلبری، عاشق را در پیِ خود می‌دواند و از دست می‌گریزد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو خور

تشبیه معشوق به خورشید برای نشان دادنِ درخشش و والاییِ وجودِ او در برابرِ تیرگیِ خاک.

تضاد خاک و خور

تقابل میان خاک (نماد پستی و زمین) و خورشید (نماد اوج و آسمان) برای تأکید بر یافته شدنِ امر قدسی در میانِ امور پست.

سوگند جان تو

استفاده از قسم برای تأکید بر صداقتِ کلامِ عاشق در وصفِ دلبری و ناگریز بودنِ معشوق.