دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۹۴

سنایی
تا کی باشم با غم هجران تو جفت زرقیست حدیثان تو پیدا و نهفت
چون از تو نخواهدم گل و مل بشکفت دست از تو بشستم و به ترک تو گفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویری از دلسردی و قطع امید عاشق از معشوقی را ترسیم می‌کنند که وعده‌هایش فریبنده و رفتارش ریاکارانه بوده است. فضای حاکم بر این ابیات، فضایی انتقادی و قاطع است که در آن گوینده از تحمل رنج دوری دست کشیده و به دنبال رهایی از این بند است.

مضمون اصلی، گذار از انفعال و صبر در برابر هجران به سمت کنش‌گری و طرد معشوق است. در واقع شاعر با شناخت حقیقتِ پوشالی معشوق، تصمیم می‌گیرد که دیگر برای جلب توجه یا رسیدن به وصال او تلاش نکند و راه خود را جدا سازد.

معنای روان

تا کی باشم با غم هجران تو جفت زرقیست حدیثان تو پیدا و نهفت

تا چه زمانی باید در غم و رنج دوری از تو اسیر و همراه باشم؟

نکته ادبی: جفت بودن در اینجا استعاره از همراهی دائم و اسارت در دام غم است.

چون از تو نخواهدم گل و مل بشکفت دست از تو بشستم و به ترک تو گفت

هر آنچه تو می‌گویی و وعده می‌دهی، چه آشکار باشد و چه پنهان، چیزی جز فریب و نیرنگ نیست.

نکته ادبی: زرق در متون کهن به معنای ریا، حیله و دروغ به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

استعاره گل و مل

اشاره به شادی و لذت‌های دنیوی که شاعر امید رسیدن به آن را در کنار معشوق از دست داده است.

کنایه دست از تو شستم

به معنای ناامید شدن، چشم پوشیدن و قطع رابطه کردن است.

تضاد پیدا و نهفت

بیانگر شمولِ نیرنگ‌های معشوق بر تمامی جنبه‌های گفتاری اوست.