دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۹۲

سنایی
چون دید مرا رخانش چون گل بشکفت آن دیدهٔ نیمخوابش از شرم بخفت
گفتا که مخور غم که شوی با ما جفت قربان چنان لب که چنان داند گفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، لحظه‌ای لطیف و سرشار از عاطفه را در یک دیدار عاشقانه تصویر می‌کنند. شاعر در ابتدا، حالتی از شرم و حیا و شکوفاییِ جمال معشوق را با دیدنِ عاشق به تصویر می‌کشد که نشانگرِ پیوندی عمیق و نهفته در نگاه‌هاست.

در ادامه، معشوق با وعده‌ی وصال، بارِ غم را از دوشِ عاشق برمی‌دارد و شاعر چنان شیفته‌ی کلامِ آرام‌بخشِ او می‌شود که جان را نثارِ آن لبانِ گوینده می‌کند.

معنای روان

چون دید مرا رخانش چون گل بشکفت آن دیدهٔ نیمخوابش از شرم بخفت

هنگامی که معشوق مرا دید، چهره‌اش از شادیِ دیدار همانند گل شکوفا گشت و چشمانِ خمار و پُرکرشمه‌اش، از سرِ حیا و شرمندگی، فروبسته شد.

نکته ادبی: واژه "نیم‌خواب" در ادبیات کلاسیک کنایه از چشمانِ خمار، مست‌گونه و پُرکرشمه است که از ویژگی‌های جمالِ معشوق محسوب می‌شود.

گفتا که مخور غم که شوی با ما جفت قربان چنان لب که چنان داند گفت

معشوق به من گفت که اندوهگین مباش که به‌زودی به وصالِ ما خواهی رسید؛ جانم فدای آن لبانی که چنین سخنانِ دل‌انگیزی را بر زبان جاری می‌سازند.

نکته ادبی: واژه "قربان" در اینجا بیانگرِ نهایتِ شیفتگی و فدایی شدن است و "جفت" به معنای یار، هم‌نشین و همدم است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخانش چون گل

تشبیه چهره‌ی معشوق به گل برای نمایش شادابی، طراوت و زیباییِ آن.

استعاره و کنایه دیده نیم‌خواب

اشاره به چشمانِ خمار و پرکرشمه که از نشانه‌های زیبایی در ادب فارسی است.

اغراق عاطفی قربان چنان لب

نوعی مبالغه در ابرازِ عشق و احترامِ عاشق به کلامِ معشوق.