دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۸۹

سنایی
بویی که مرا ز وصل یار آمد رفت و آن شاخ جوانی که به بار آمد رفت
گیرم که ازین پس بودم عمر دراز چه سود ازو کانچه به کار آمد رفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی دریغ‌مندانه، بیانگرِ ناپایداریِ عیش و دورانِ شکوفاییِ عمر است. شاعر به این حقیقتِ تلخ اشاره دارد که لحظاتِ نابِ زندگی و دورانِ پربارِ جوانی، چون عطرِ گلی زودگذر هستند که به محضِ استشمام، رخت برمی‌بندند و می‌روند.

در واقع، مفهومِ مرکزیِ شعر این است که ارزشِ زندگی در کیفیتِ لحظاتِ آن است؛ بنابراین، عمرِ طولانی بدونِ بهره‌مندی از آن تجربه‌هایِ اصیل و شورانگیز، بی‌حاصل و تهی از معناست و گذرِ سریعِ زمان، حسرتِ از دست رفتنِ آن دقایقِ طلایی را دوچندان می‌کند.

معنای روان

بویی که مرا ز وصل یار آمد رفت و آن شاخ جوانی که به بار آمد رفت

عطر و رایحه خوشی که از وصال محبوب به مشامم رسید، به سرعت سپری شد و از دست رفت؛ همچون شاخه جوانی که به محضِ به ثمر نشستن و بارور شدن، طراوت و هستی‌اش رو به زوال گذاشت.

نکته ادبی: شاخ جوانی استعاره از دوران جوانی و به بار آمدن کنایه از رسیدن به کمال و اوج دوران زندگی است.

گیرم که ازین پس بودم عمر دراز چه سود ازو کانچه به کار آمد رفت

اگر هم فرض کنیم که از این پس عمر طولانی‌تری داشته باشم، چه فایده‌ای در آن خواهد بود؟ چرا که آن گوهرِ اصلیِ زندگی و آنچه در ایامِ جوانی به کار و کارآمد بود، از دست رفته است.

نکته ادبی: گیرم در اینجا به معنای فرض کن است و به کار آمدن در اینجا به معنی ارزشمند بودن و کارآمد بودن در مسیر زندگی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شاخ جوانی

جوانی به شاخه‌ای تشبیه شده که میوه می‌دهد تا ناپایداریِ عمر را به تصویر بکشد.

ردیف رفت

تکرار کلمه رفت در پایان هر مصراع، بر حسِ فقدان و گذرِ شتابانِ زمان تأکید دارد.

استفهام انکاری چه سود ازو

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای تأکید بر بی‌فایدگی عمرِ طولانی بدونِ دستاوردهایِ جوانی به کار رفته است.