دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۸۸

سنایی
صد بار رهی بیش به کوی تو شتافت بویی ز گلستان وصال تو نیافت
دل نیست کز آتش فراق تو نتافت دست تو قوی ترست بر نتوان تافت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویرگرِ سوز و گدازِ عاشقی است که در جستجوی وصالِ معشوق، رنج‌های بسیار دیده اما به نتیجه نرسیده است. شاعر با زبانی حزین، از بی‌ثمر بودنِ کوشش‌های خویش و تسلطِ بی‌چون و چرای تقدیر و قدرت معشوق سخن می‌گوید و فضایی سرشار از تسلیم و درد را ترسیم می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، تضاد میان تلاش‌های پیگیرِ عاشق و بی‌پاسخ ماندنِ آن‌هاست؛ این اثر نشان می‌دهد که دوری از محبوب، امری فراگیر است که هر دلی را گرفتارِ آتشِ خود می‌کند و در برابرِ اقتدار و اراده‌ی معشوق، هیچ راه گریزی برای عاشق باقی نمی‌ماند.

معنای روان

صد بار رهی بیش به کوی تو شتافت بویی ز گلستان وصال تو نیافت

با این همه تلاش، حتی نشانی یا بویی از باغِ دل‌انگیز و خوشِ وصال تو به مشامم نرسید و به مقصود نرسیدم.

نکته ادبی: «گلستان وصال» استعاره از لحظات خوشِ با هم بودن است که مانند باغی پر از گل و رایحه به تصویر کشیده شده است.

دل نیست کز آتش فراق تو نتافت دست تو قوی ترست بر نتوان تافت

دستِ قدرتِ تو از هر دستی بالاتر است و چنان بر امور مسلطی که هیچ‌کس یارایِ مقاومت و سرپیچی از آن را ندارد.

نکته ادبی: «نتوان تافت» در اینجا کنایه از ناتوانی در مخالفت و مقاومت در برابر فرمانِ معشوق است؛ واژه «تافتن» در مصراع پیشین به معنای سوختن و در اینجا به معنای روی‌گرداندن است که ایهام زیبایی ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلستان وصال

وصال به باغی دل‌انگیز و پر از عطر تشبیه شده است.

استعاره مکنیه آتش فراق

فراق و دوری به آتش سوزنده تشبیه شده است که باعث رنج می‌شود.

ایهام و جناس تافت و نتوان تافت

به کارگیری دو معنای متفاوت از تافتن (سوختن در مصراع اول و روی گرداندن در مصراع دوم) برای تأکید بر قدرت و تأثیر معشوق.

اغراق صد بار

استفاده از عدد برای نشان دادن کثرت و تکرارِ بی‌حاصلِ تلاش‌های عاشق.