دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۸۶

سنایی
نوری که همی جمع نیابی در مشت ناری که به تو در نتوان زد انگشت
دهری که شوی بر من بیچاره درشت بختی که چو بینمت بگردانی پشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت تصویرگرِ درماندگی و حیرت انسان در رویارویی با نیروهای عظیم، دست‌نیافتنی و ستیزه‌گر جهان هستی است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمی چون نور، آتش، دهر و بخت، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که هستی، در عین حضور، از دسترسِ انسان گریزان است و تقدیر نیز نسبت به انسانِ دردمند، روی خوش نشان نمی‌دهد.

مضمونِ حاکم بر این ابیات، تضاد میان آرزومندی انسان و واقعیتِ خشنِ روزگار است؛ جایی که حقیقت و شورِ زندگی چنان ژرف‌اند که در بند نمی‌آیند و روزگار نیز چون دشمنی بی‌رحم، پیوسته از خواسته و نیازِ انسان روی برمی‌تابد.

معنای روان

نوری که همی جمع نیابی در مشت ناری که به تو در نتوان زد انگشت

حقیقتی که چنان لطیف و متعالی است که هرگز نمی‌توان آن را در مشتِ خود گرفت و محدود کرد؛ و آن آتشی که چنان شعله‌ور و خطرناک است که هیچ‌کس توانِ آن را ندارد که انگشتِ خود را در آن فرو ببرد و لمسش کند.

نکته ادبی: واژه "همی" در این بیت، نشانه‌ی استمرار و تداومِ فعل است که در متون کهن کاربرد فراوان داشته است.

دهری که شوی بر من بیچاره درشت بختی که چو بینمت بگردانی پشت

ای روزگاری که با منِ بیچاره و دردمند، سرِ خشونت و سختی داری؛ و ای بختِ ناسازگاری که به محض روی آوردنِ من به تو، رویت را از من برمی‌گردانی و پشت می‌کنی.

نکته ادبی: در این بیت، "دهر" و "بخت" به صورتِ تشخیصی (شخصیت‌بخشی) به عنوانِ مخاطب قرار گرفته‌اند تا گلایه‌ی شاعر از آن‌ها صریح‌تر بیان شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه نوری که همی جمع نیابی در مشت

تشبیه حقیقتِ ناب به نوری که مادی نیست و در دست جای نمی‌گیرد.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) دهری که شوی بر من بیچاره درشت

دادنِ صفتِ جاندارِ «درشت‌خویی» به روزگار که امری انتزاعی است.

کنایه بگردانی پشت

کنایه از بی‌اعتنایی، روی‌گردانی و بدبیاریِ بخت نسبت به شاعر.