دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۷۱

سنایی
شبها ز فراق تو دلم پر خونست وز بی خوابی دو دیده بر گردونست
چون روز آید زبان حالم گوید کای بر در بامداد حالست چونست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویرگرِ حالِ پریشانِ عاشقی است که در هجرانِ معشوق، شب‌هایش را به تلخی و بی‌خوابی سپری می‌کند و با چشمانی گریان و منتظر، به آسمان می‌نگرد.

در این سروده، گذار از تاریکیِ شب به روشناییِ روز، نمادی از جستجوی پاسخ برای دردهای درونی و پرسش از تقدیر و سرنوشت است.

معنای روان

شبها ز فراق تو دلم پر خونست وز بی خوابی دو دیده بر گردونست

در شب‌های دوری از تو، دلم از شدت اندوه لبریز از خون شده و از فرط بی‌خوابی، چشمانم همواره به آسمان دوخته شده است.

نکته ادبی: گردون در ادبیات کهن به معنای آسمان و چرخ‌فلک است که کنایه از نگاه به تقدیر یا انتظار برای گشایش است.

چون روز آید زبان حالم گوید کای بر در بامداد حالست چونست

هنگامی که روز فرا می‌رسد، وضعیتِ درونی و پریشانِ من به سخن در می‌آید و می‌پرسد: ای که در سرآغازِ صبح بر احوالِ من آگاهی، سرنوشتِ من چگونه خواهد شد؟

نکته ادبی: زبانِ حال، ترکیبی ادبی است که به معنای نمایان شدنِ وضعیتِ درونیِ فرد در ظاهر و رفتار اوست.

آرایه‌های ادبی

استعاره دلم پر خونست

اشاره به اندوه بسیار عمیق و جراحتِ درونی که وجود عاشق را فرا گرفته است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) زبان حالم گوید

نسبت دادنِ تواناییِ سخن گفتن به «زبانِ حال» که در واقع همان وضعیتِ روحی و بیرونیِ شاعر است.

کنایه دیده بر گردونست

اشاره به انتظارِ کشیدن، استغاثه به درگاهِ الهی یا سرگشتگی در برابرِ چرخ‌فلک.