دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۶۹

سنایی
آنم که مرا نه دل نه جان و نه تنست بر من ز من از صفات هستی بدنست
تا ظن نبری که هستی من ز منست آن سایه ز من نیست که از پیرهنست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حالات عرفانی و مقام فنا در نزد عارف است؛ جایی که سالک با پشت سر گذاشتن تعلقات مادی و دنیوی، گویی از کالبد و هویت شخصی خود تهی شده است. شاعر با زبانی نمادین و فاخر، مفهوم وجودِ مجازی را در برابر وجودِ حقیقی قرار داده و تأکید می‌کند آنچه از او در نگاه دیگران باقی مانده، نه خودِ او، بلکه تنها سایه‌ای گذرا از ابعاد مادی وجودش است.

مضمون اصلی، نفیِ خودخواهی و خودبنیادی است. شاعر با استناد به این نکته که بدن تنها پوششی برای روح است، استدلال می‌کند که نشانه‌های هستیِ او، برخاسته از ذاتِ او نیست، بلکه محصولِ همان کالبدِ مادی (پیرهن) است که بر او عارض شده است. این نگاه، نوعی وارستگی عمیق از جهانِ فانی را ترسیم می‌کند.

معنای روان

آنم که مرا نه دل نه جان و نه تنست بر من ز من از صفات هستی بدنست

من آن کسی هستم که دیگر نه دلبستگی، نه جان‌مایه و نه پیکری برایم باقی مانده است؛ آنچه در من از نشانه‌های هستی و وجود دیده می‌شود، تنها ویژگی‌های جسمانی و دنیوی است که بر من باقی مانده است.

نکته ادبی: «تنست» مخفف «تن است» می‌باشد. در متون عرفانی، «دل، جان و تن» نماد تمامیت هویت مادی و انسانی است که عارف در مسیر سلوک از آن‌ها می‌گذرد.

تا ظن نبری که هستی من ز منست آن سایه ز من نیست که از پیرهنست

مبادا گمان کنی که هستی و بودِ من به خواست و اراده‌ی خودم است؛ آن سایه‌ای که از من می‌بینی، نشانه‌ی وجودِ حقیقی من نیست، بلکه تنها نتیجه‌ی سایه‌اندازی این پیراهن (کالبد مادی) بر روی زمین است.

نکته ادبی: «ظن» به معنای پندار و گمان است. «پیرهن» در اینجا استعاره‌ای از جسم و کالبد مادی است که روح همچون فردی در آن محبوس شده و سایه‌ای را به تصویر می‌کشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره پیرهن

اشاره به جسم و کالبد مادی انسان که روح را در بر گرفته است.

تناقض (پارادوکس) آنم که مرا نه دل نه جان و نه تنست

بیانِ نیستی در عینِ حضور، برای نشان دادن مقام فنا و نفیِ منِ انسانی.

تمثیل آن سایه ز من نیست

استفاده از سایه برای تبیینِ ماهیتِ گذرا و غیرواقعیِ هستیِ مادی در برابرِ حقیقتِ وجود.