دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۶۵

سنایی
ار نیست دهان فزونت ار هست کمست گویی به مثل وجودش اندر عدم ست
درد است و دواست هم شفا و الم ست گویی ملک الموت و مسیحا بهم ست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف ماهیت متناقض و رازآلود معشوق یا حقیقتی عرفانی می‌پردازند که در عین حضور، گویی در قلمروِ عدم و ناپیدایی سیر می‌کند. شاعر با استفاده از تضادهای بنیادین، تصویری از وحدت اضداد ترسیم می‌کند که در آن، مفاهیم متضاد با یکدیگر پیوند می‌خورند.

در واقع، مقصود شاعر بیان این نکته است که حقیقتِ هستی یا تجلی معشوق، فراتر از درکِ دوگانه‌بینِ ذهن انسان است؛ جایی که درد و درمان، و مرگ و زندگی در یک نقطه به هم می‌رسند و تعادلی شگفت‌انگیز میان ویرانی و سازندگی ایجاد می‌کنند.

معنای روان

ار نیست دهان فزونت ار هست کمست گویی به مثل وجودش اندر عدم ست

چه دهانِ تو بزرگ باشد و چه کوچک، فرقی نمی‌کند؛ چرا که وجودش چنان رازآلود و لطیف است که گویی در عینِ هستی، در عالمِ نیستی و ناپیدایی قرار دارد.

نکته ادبی: واژه 'ار' مخفف 'اگر' است. شاعر با پارادوکسِ 'وجود در عدم'، به فرّار بودن و بی‌نهایت بودن صفات معشوق اشاره دارد که ذهن نمی‌تواند آن را در قالب‌های محدودِ مادی جای دهد.

درد است و دواست هم شفا و الم ست گویی ملک الموت و مسیحا بهم ست

این حقیقت یا معشوق، هم خودِ درد است و هم داروی آن، هم مایه رنج است و هم سبب شفا؛ به طوری که گویی فرشته مرگ و مسیحا (پیامبرِ شفابخش) دست در دست هم داده‌اند.

نکته ادبی: استفاده از تضادهای آشکار (درد و دوا، شفا و الم) برای نشان دادن قدرتِ مطلق و دوگانه معشوق. 'ملک‌الموت' نمادِ نیستی و 'مسیحا' نمادِ احیاگری است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) درد و دوا، شفا و الم، ملک الموت و مسیحا

کنار هم قرار دادن واژگان متضاد برای برجسته کردنِ ماهیتِ متناقض و حیرت‌انگیزِ موضوع مورد بحث.

پارادوکس (متناقض‌نما) وجودش اندر عدم ست

بیانِ حالتی که در آن، یک شیء در عینِ بودن، نیست و این نشان‌دهنده فرا‌مادی بودنِ معشوق است.

تمثیل گویی ملک الموت و مسیحا بهم ست

مانند کردنِ معشوق به دو شخصیتِ اساطیری و دینیِ کاملاً متفاوت که یکی جان می‌ستاند و دیگری جان می‌بخشد.