دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۶۲

سنایی
گر گویم جان فدا کنم جان نفسست گر گویم دل فدا کنم دل هوسست
گر ملک فدا کنم همان ملک خسست کی برتر ازین سه بنده را دست رسست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده تلاشی متواضعانه برای درک محدودیت‌های آدمی در پیشگاه معشوق است. شاعر با بررسی دارایی‌های ظاهری انسان، متوجه می‌شود که آنچه از جانب ما به عنوان هدیه یا قربانی تقدیم می‌شود، در برابر عظمت معشوق، ناچیز و بی‌ارزش است.

پیام اصلی این کلام، اقرار به عجز و ناتوانی بنده است. جان که صرفاً دمی است، دل که کانون هوس است و مال که همچون خار و خاشاک است، هیچ‌کدام نمی‌توانند بهای حقیقی عشق باشند و این شناخت، گویای عمق نگاه عاشقانه شاعر است.

معنای روان

گر گویم جان فدا کنم جان نفسست گر گویم دل فدا کنم دل هوسست

اگر ادعا کنم که جانم را در راه تو فدا می‌کنم، باید بگویم که جان چیزی جز دم‌وبازدم (نفس) نیست و اگر بگویم دل به تو می‌سپارم، دل نیز مرکز امیال و هوس‌های زودگذر است.

نکته ادبی: واژه «نفس» در اینجا اشاره به تنفس و حیات مادی دارد و «هوس» نماد امیال ناپایدار نفسانی است.

گر ملک فدا کنم همان ملک خسست کی برتر ازین سه بنده را دست رسست

اگر دارایی و ملک خود را فدا کنم، آن هم همچون خار و خاشاک بی‌ارزش است؛ در نهایت، من بنده که دستم از همه‌جا کوتاه است، آیا دارایی ارزشمندتری از این سه مورد (جان، دل، مال) دارم که بتوانم تقدیمت کنم؟

نکته ادبی: واژه «خَس» به معنای خار و خاشاک و نماد پستی و ناچیزی دارایی‌های دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جان نفسست / دل هوسست / ملک خسست

شاعر با تشبیه جان به نفس، دل به هوس و ملک به خار و خاشاک، پوچی و ناچیزی این سه دارایی بزرگ آدمی را در پیشگاه معشوق نشان می‌دهد.

مراعات نظیر جان، دل، ملک

این سه واژه در کنار هم، تمامی هستی و دارایی ظاهری انسان را بازنمایی می‌کنند که در تضاد با ارزش عشق، کوچک شمرده شده‌اند.