دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۵۹

سنایی
در شهر هر آنکسی که او مشهورست دانم که ز درد پای تو رنجورست
هستی به معانی تو جهانی دیگر پایی که جهانی نکشد معذورست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش شکوه و جایگاه والای معشوق سروده شده‌اند. شاعر با لحنی ستایش‌آمیز، معشوق را فراتر از فهم و گنجایش جهان مادی می‌داند و او را به مثابه جهانی مستقل و بی‌بدیل تصویر می‌کند که حضورش تأثیری عمیق و بنیادین بر همگان، حتی بزرگان و مشهوران شهر می‌گذارد.

درونمایه اصلی شعر، توصیف عظمت و جایگاه قدسی معشوق است؛ به گونه‌ای که قوانین عادی حاکم بر جهان، در برابر او رنگ می‌بازند. شاعر معتقد است اگر معشوق از درک یا تحمل جهان فراتر است، نه از سرِ نقص، بلکه به دلیل برتری مطلقِ وجودی اوست که هیچ‌کس توانِ همراهی یا تاب‌آوری در برابر عظمتش را ندارد.

معنای روان

در شهر هر آنکسی که او مشهورست دانم که ز درد پای تو رنجورست

در این شهر، هر کسی که نام و آوازه‌ای به هم زده است، یقین دارم که به دلیل دلبستگی به تو یا تحت تأثیرِ شکوهِ حضور تو، دچار رنج و بیماری عشق شده است.

نکته ادبی: واژه «رنجور» در اینجا به معنای عاشقِ بیمار و بی‌قرار است که تحت تأثیر جذبه‌ی معشوق قرار گرفته و رنج عشق می‌کشد.

هستی به معانی تو جهانی دیگر پایی که جهانی نکشد معذورست

در حقیقت، تو خود جهانی دیگر هستی که با جهان مادی ما تفاوت داری؛ پس اگر تو در مسیری گام می‌نهی که تمامِ جهانیان توانِ تحمل یا پیمودن آن را ندارند، جای تعجب نیست و تو برای این ناتوانی، تبرئه و معذوری.

نکته ادبی: «پایی که جهانی نکشد» کنایه از بزرگی و سنگینیِ شأن معشوق است که فراتر از ظرفیت و توانِ طاقتِ بشرِ خاکی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه دانم که ز درد پای تو رنجورست

شاعر با اغراق بیان می‌کند که تمامِ مشهوران شهر از عشق یا حضور معشوق در رنج‌اند تا عظمت او را نشان دهد.

استعاره و کنایه هستی به معانی تو جهانی دیگر

تشبیه معشوق به یک جهان مستقل برای تأکید بر استقلال وجودی و تفاوت او با سایر موجودات.

پارادوکس (متناقض‌نما) پایی که جهانی نکشد

تضادی میان قدرتِ وجودی معشوق و ناتوانی جهان از درک یا همراهی با او ایجاد شده است تا بزرگی او نمایان شود.