دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۵۶

سنایی
مژگان و لبش عذر و عذابی دگرست وز کبر و ز لطف آتش و آبی دگرست
بی شک داند آنکه خردمند بود کان آفت آب آفتاب دگرست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش زیباییِ متناقض‌نمایِ معشوق سروده شده است؛ زیبایی‌ای که هم‌زمان منشأ آرامش و آشوب است. شاعر با بهره‌گیری از تضادهای ظاهریِ صفاتِ معشوق، خواننده را به این درک می‌رساند که این جمال، پدیده‌ای معمولی نیست و تنها خردمندان می‌توانند عمقِ فاجعه و شکوهِ نهفته در این زیبایی را دریابند.

معنای روان

مژگان و لبش عذر و عذابی دگرست وز کبر و ز لطف آتش و آبی دگرست

مژگان و لبِ معشوق، هم‌زمان هم نویدبخشِ تسلا و آرامش است و هم مایه‌ی عذاب و شکنجه؛ همچنین درآمیختنِ تکبر و مهربانی در وجود او، گویی جمعِ اضدادِ آتش و آب در یک پیکره است.

نکته ادبی: استفاده از «دگرست» به معنایِ منحصربه‌فرد بودن است و تضادِ «آتش و آب» برای نشان دادنِ تناقض در رفتار معشوق به کار رفته است.

بی شک داند آنکه خردمند بود کان آفت آب آفتاب دگرست

هرکس که بهره‌ای از خرد داشته باشد، بدون هیچ تردیدی درمی‌یابد که آن فتنه و آشوبی که از درخششِ چهره‌ی آن خورشیدروی برمی‌خیزد، با هر بلا و مصیبتِ دیگری در عالم متفاوت و بی‌همتاست.

نکته ادبی: عبارت «آب آفتاب» استعاره‌ای از زیبایی و درخشندگیِ چهره‌ی معشوق است که در ادبیات کلاسیک به آبِ حیات و نورِ خورشید تشبیه می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آتش و آب

هم‌نشینی دو عنصر ناسازگار برای نشان دادنِ پیچیدگیِ خوی و رفتار معشوق.

استعاره آفت آفتاب

تشبیه چهره‌ی زیبا و درخشان معشوق به خورشید که فتنه‌انگیز و ویرانگر است.

تکرار دگرست

تکرار واژه در پایان مصراع‌ها برای تأکید بر استثنایی و متفاوت بودنِ ویژگی‌های معشوق.