دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۵۴

سنایی
تا جان مرا بادهٔ مهرت سودست جان و دلم از رنج غمت ناسودست
گر باده به گوهر اصل شادی بودست پس چونکه ز بادهٔ تو رنج افزودست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر کشمکش درونی عاشق با پدیده‌ی عشق است. شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌ی باده، در پی آن است که تضاد میان لذت‌بخشیِ معمولِ عشق و رنجِ جانکاهی که در تجربه‌ی شخصی خود با آن روبروست را به تصویر بکشد. این پرسشگری، نشان‌دهنده‌ی حیرت عاشق در میانه‌ی طوفانی است که معشوق در جان او به پا کرده است.

شعر دارای فضایی پرسشگرانه و در عین حال سرشار از سوز و گداز عاطفی است که در آن مفاهیمِ عمیقِ انسانی با یکدیگر درمی‌آمیزند تا عمقِ اندوهِ ناشی از عشق و ناتوانی در درکِ حکمتِ آن را بازگو کنند.

معنای روان

تا جان مرا بادهٔ مهرت سودست جان و دلم از رنج غمت ناسودست

از لحظه‌ای که شرابِ محبت تو بر جان و وجودم اثر گذاشت، جان و دلم حتی برای لحظه‌ای از غم و رنجِ عشقِ تو آسوده نبوده است.

نکته ادبی: واژه سودن در اینجا به معنای اثر گذاشتن و لمس کردن است؛ همچنین ترکیبِ بادهٔ مهر، استعاره‌ای از تأثیرِ مست‌کننده و در عین حال پرمخاطره‌ی عشق است که آرامش را از عاشق می‌رباید.

گر باده به گوهر اصل شادی بودست پس چونکه ز بادهٔ تو رنج افزودست

اگر ذات و حقیقتِ شراب، شادی‌بخشی و نشاط است، پس چرا باده‌ی عشقِ تو نه‌تنها شادی نیاورده، بلکه بر اندوه و رنجِ من افزوده است؟

نکته ادبی: گوهر در اینجا به معنای ذات و حقیقتِ ذاتیِ یک چیز به کار رفته است. این بیت با استفاده از منطقِ استدلالی، تناقضِ میانِ انتظارِ رایج از عشق و واقعیتِ دردناکِ آن را در تجربه‌ی شاعر به چالش می‌کشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره بادهٔ مهر

تشبیه عشق به شراب که علاوه بر مستی و بیخودی، می‌تواند هم منشأ شادی باشد و هم منشأ تلخی و رنج.

متناقض‌نما شادی و رنج

شاعر با کنار هم قرار دادنِ ذاتِ شراب (شادی) و نتیجه‌ی عشقِ معشوق (رنج)، تضادی را طرح می‌کند که نشان‌دهنده‌ی شدتِ تأثیرِ عشق است.

استفهام انکاری پس چونکه ز بادهٔ تو رنج افزودست

پرسشی برای تأکید بر حیرتِ شاعر از اینکه چرا عشقِ معشوق برخلافِ انتظار، نه تنها شادی‌بخش نیست بلکه مایه اندوه است.