دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۵۳

سنایی
بر من فلک ار دست جفا گستردست شاید که بسی وفا و خوبی کردست
امروز به محنتم از آن از سر و دست تا درد همان خورد که صافی خوردست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با نگاهی فلسفی و خردمندانه به نوسانات روزگار می‌نگرد. او سختی‌ها و رنج‌های کنونی خود را نه یک اتفاق بی‌دلیل، بلکه پیامد طبیعی و توازن‌بخشِ خوشی‌های پیشین می‌داند و به نوعی عدالتِ حاکم بر تقدیر باور دارد.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی آکنده از پذیرش و صبوری است. شاعر می‌کوشد تا با یادآوریِ پیوند میان شادی و غم، اندوه خود را تسکین دهد و به مخاطب بیاموزد که در چرخشِ چرخ گردون، چشیدنِ تلخی‌ها پس از شیرینی‌ها، بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه‌ی زیستن است.

معنای روان

بر من فلک ار دست جفا گستردست شاید که بسی وفا و خوبی کردست

اگر روزگار و گردشِ آسمان بر من دستِ ستم گشوده و سختی روا می‌دارد، جای شگفتی نیست؛ زیرا احتمالاً پیش از این، بارها به من نیکی کرده و وفاداری نشان داده است و اکنون این دشواری‌ها به نوعی تلافی‌کننده و متعادل‌کننده آن دورانِ خوش است.

نکته ادبی: واژه «فلک» در ادبیات کلاسیک استعاره از روزگار و تقدیر است. «گستردن دست جفا» کنایه از رواجِ ستم و بدی کردن است.

امروز به محنتم از آن از سر و دست تا درد همان خورد که صافی خوردست

اگر امروز در بندِ رنج و گرفتاری هستم، به این سبب است که تقدیر می‌خواهد تا کسی که طعم شرابِ ناب و زلالِ زندگی را چشیده است، اکنون ته‌مانده‌ی آن که درد و تلخی است را نیز تجربه کند تا توازنِ هستی برقرار شود.

نکته ادبی: «صافی» به معنای شراب زلال و «درد» به معنای ته‌مانده‌ی شراب است که در اینجا تمثیلی از خوشی‌ها و ناخوشی‌های زندگی هستند.

آرایه‌های ادبی

استعاره فلک

استفاده از آسمان به عنوان نمادی برای چرخِ روزگار و تقدیر که در اختیار انسان نیست.

تمثیل و تضاد صافی خوردست / درد ... خورد

تشبیه تجربیات شیرین زندگی به شراب صاف و سختی‌های زندگی به دُردِ (ته‌مانده) شراب که تقابلِ معنایی عمیقی میان شادی و رنج ایجاد کرده است.

تضاد وفا و خوبی / جفا

تقابل میان صفاتِ مثبت و منفی که برای بیانِ بی‌ثباتیِ گردشِ روزگار به کار رفته است.