دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۵۲

سنایی
امروز ببر زانچه ترا پیوندست کانها همه بر جان تو فردا بندست
سودی طلب از عمر که سرمایهٔ عمر روزی چندست و کس نداند چندست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بر پایه آموزه‌های اخلاقی و عرفانی بنا شده‌اند و بر دو رکن اصلی تأکید می‌ورزند: نخست پرهیز از دلبستگی به امور دنیوی که همچون غل و زنجیری مانع پرواز روح است و دوم، غنیمت شمردن فرصت زندگی که نعمتی محدود و ناپایدار است.

شاعر با نگاهی حکیمانه، مخاطب را به هوشیاری و بهره‌وری از زمان دعوت می‌کند و یادآور می‌شود که هر دلبستگیِ مادی، در فرجام کار، باری سنگین بر جان آدمی خواهد بود و از آنجا که پایان این سفر برای هیچ‌کس آشکار نیست، باید پیش از اتمام سرمایه عمر، توشه‌ای از ارزش‌های والای معنوی فراهم کرد.

معنای روان

امروز ببر زانچه ترا پیوندست کانها همه بر جان تو فردا بندست

همین امروز بند وابستگی‌های دنیوی را از دست‌وپای روح خود بگسل؛ چراکه این تعلقات در جهانِ پس از مرگ، همچون غل و زنجیری بر جان تو سنگینی خواهند کرد.

نکته ادبی: واژه «پیوند» در اینجا به معنای تعلقات و دلبستگی‌های مادی است و «بند» به عنوان استعاره‌ای برای محدودیت‌های روح به کار رفته است.

سودی طلب از عمر که سرمایهٔ عمر روزی چندست و کس نداند چندست

از عمر کوتاهِ خود بهره ببر و توشه‌ای از نیکی بیندوز؛ چرا که سرمایه زندگی تنها فرصتی اندک است و هیچ‌کس نمی‌داند که این مدت دقیقاً چه میزان است.

نکته ادبی: تکرار کلمه «چند» با دو معنای متفاوت (به معنای تعداد اندک و به معنای مقدار و اندازه) در پایان مصرع دوم، آرایه جناس همسان و ایهام ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بند

وابستگی‌های دنیوی به بند و زنجیر تشبیه شده‌اند که آزادی روح را سلب می‌کنند.

جناس و ایهام چند

تکرار کلمه چند با معانی متفاوت که به زیبایی بر ناپایداری و ابهام زمان تأکید دارد.

استعاره سرمایه عمر

عمر به یک سرمایه مالی تشبیه شده که باید در دادوستدِ زندگی، به درستی از آن سود برد.