دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۴۷

سنایی
ای چون گل و مل در به در و دست به دست هر جا ز تو خرمی و هر کس ز تو مست
آنرا که شبی با تو بود خاست و نشست جز خار و خمار از تو چه برداند بست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف ماهیت فریبنده و دوگانه لذات دنیوی یا معشوقی ناپایدار می‌پردازد. شاعر در فضایی آمیخته با وجد و حسرت، بیان می‌کند که چگونه آن‌چه در آغاز سببِ شادی و مستی است، در نهایت به رنج و اندوه ختم می‌شود.

مفهوم محوریِ این قطعه، ناپایداریِ عیش و پیامدِ تلخِ دل‌بستن به اموری است که در عینِ دل‌ربایی، سرانجامِ خوشی ندارند و تنها ردی از پشیمانی بر جای می‌گذارند.

معنای روان

ای چون گل و مل در به در و دست به دست هر جا ز تو خرمی و هر کس ز تو مست

ای که همچون گل و شراب، همواره در گردش هستی و دست‌به‌دست می‌شوی، هر کجا حضور داری شادی می‌آفرینی و هرکس با تو در می‌آمیزد، مست و ازخودبی‌خود می‌شود.

نکته ادبی: واژه «مُل» در ادب کهن به معنای شراب ناب است. عبارت «دست به دست» کنایه از رواج و در دسترس بودنِ همگانی است.

آنرا که شبی با تو بود خاست و نشست جز خار و خمار از تو چه برداند بست

آن که حتی شبی را با تو به معاشرت گذراند، در پایانِ این هم‌نشینی، جز رنج (خار) و عوارضِ تلخِ پس از مستی (خمار) بهره‌ای نبرد و چیزی از تو به چنگ نیاورد.

نکته ادبی: ترکیب «خار و خمار» در برابر «خرمی و مستی» در بیت قبل، تضادی کنایی برای نشان دادنِ فرجامِ محتومِ لذاتِ زودگذر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه و استعاره گل و مل

معشوق یا لذت دنیوی به گل (زیبایی) و شراب (سرمستی) تشبیه شده است.

تضاد خرمی و مستی با خار و خمار

تقابل میان لحظات شیرینِ ابتدایی و عواقبِ تلخِ پایانی.

کنایه دست به دست

کنایه از فراگیری، رواج و ناپایداری در یک جایگاه خاص.