دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۴۶

سنایی
چون من به خودی نیامدم روز نخست گر غم خورم از بهر شدن ناید چست
هر چند رهی اسیر در قبضهٔ توست زین آمد و شد رضای تو باید جست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتاب‌دهنده نگاهی فلسفی و عارفانه به مقوله جبر و اختیار در هستی است. شاعر با یادآوری این حقیقت که آغاز حیات انسان بدون اراده و خواست او بوده است، به نقد اضطراب‌های بیهوده درباره مرگ و پایان زندگی می‌پردازد.

در نهایت، رویکرد شاعر به یک نتیجه‌گیری اخلاقی می‌رسد: از آنجا که انسان در چنبره تقدیر گرفتار است، خردمندانه‌ترین رفتار آن است که در این گذرگاه کوتاه عمر، به جای هراس از رفتن، به دنبال یافتن راهی برای خشنودی پروردگار و پذیرش حقیقتِ جاری در جهان باشد.

معنای روان

چون من به خودی نیامدم روز نخست گر غم خورم از بهر شدن ناید چست

از آنجایی که من در آغازِ آفرینش، با اراده و خواست خود به این دنیا نیامده‌ام، پس بیقراری و غصه خوردن برای زمانِ رفتن و مرگ نیز کاری عبث و بی‌نتیجه است.

نکته ادبی: واژه «چست» در اینجا به معنای «شایسته»، «درست» و «نتیجه‌بخش» به کار رفته است؛ یعنی غصه خوردن، فایده‌ای در تغییرِ تقدیر ندارد.

هر چند رهی اسیر در قبضهٔ توست زین آمد و شد رضای تو باید جست

اگرچه منِ بنده (رهی)، همچون اسیری در چنگالِ تقدیر و قدرت تو گرفتار هستم، اما در همین مسیرِ آمدن به دنیا و رفتن از آن، تنها هدفِ شایسته، جست‌وجوی راهی برای کسب رضایت توست.

نکته ادبی: «رهی» تخلص شاعر است. «قبضه» استعاره از قدرت مطلقه و سیطره خداوند بر سرنوشت انسان است.

آرایه‌های ادبی

کنایه قبضه تو

اشاره به تسلط کامل و قدرت بی‌چون و چرای خداوند بر سرنوشت انسان.

تضاد آمد و شد

استفاده از دو مفهوم متضاد برای توصیف جریان زندگی و مرگ (آمدن و رفتن).

مضمون‌پردازی فلسفی چون من به خودی نیامدم

بیانِ جبرِ وجودی؛ به این معنا که انسان در ورود به هستی نقشی نداشته است.