دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۴۵

سنایی
ای مه تویی از چهار گوهر شده هست زینست که در چهار جایی پیوست
در چشم آبی و آتشی اندر دل بر سر خاکی و بادی اندر کف دست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی فلسفی و حکیمانه به پیوند عمیق میان پیکر آدمی و عناصر چهارگانه طبیعت (آب، آتش، خاک و باد) می‌پردازد. شاعر در این قطعه، انسان را آینه‌ای از جهان هستی می‌بیند و معتقد است که تمامی اجزای وجودی انسان، ریشه‌ای در عناصر بنیادین جهان دارند.

فضا و لحن شعر، ستایشگرانه و در عین حال تحلیلی است؛ به طوری که هر بخش از بدن انسان را جایگاهی برای یکی از ارکان طبیعت معرفی می‌کند تا وحدت میان کل جهان و جزئیات وجودی انسان را به تصویر بکشد.

معنای روان

ای مه تویی از چهار گوهر شده هست زینست که در چهار جایی پیوست

ای محبوب زیبارو، تو از چهار عنصر اصلی آفرینش پدید آمده‌ای؛ به همین سبب است که وجود تو با این چهار رکن عالم هستی، پیوندی ناگسستنی دارد.

نکته ادبی: «مه» استعاره از محبوب و چهره درخشان اوست؛ «گوهر» در اینجا اشاره به عناصر اربعه (چهارگانه) در فلسفه طبیعی قدیم دارد.

در چشم آبی و آتشی اندر دل بر سر خاکی و بادی اندر کف دست

در کالبد تو، آب در چشمان (اشک)، آتش در دل (شور و اشتیاق)، خاک بر سر (سنگینی تن) و باد در دستانت (حرکت و ناپایداری) جای گرفته است.

نکته ادبی: اسناد مجازی و نسبت دادن ویژگی‌های عناصر طبیعی به اعضای بدن برای نشان دادن تأثیر طبیعت بر انسان.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر (تناسب) آب، آتش، خاک، باد

گردآوری عناصر چهارگانه (عناصر اربعه) که در فلسفه و کیهان‌شناسی قدیم، ارکان اصلی سازنده جهان شناخته می‌شدند.

استعاره مه

به کار بردن واژه «ماه» برای توصیف زیبایی و درخشش چهره محبوب.

اسناد مجازی چشم، دل، سر، دست

نسبت دادن عناصر طبیعی به اعضای بدن انسان جهت تبیین ارتباط مستقیم میان طبیعت و کالبد انسان.