دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۸

سنایی
هر باطل را که رهگذر بر گل ماست تو پنداری که منزلش در دل ماست
آنجا که نهاد قبلهٔ مقبل ماست درد ازل و عشق ابد حاصل ماست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر تقابل میان نگاه سطحی دیگران به احوال درونی انسان و حقیقتِ مستتر در جان عارف است. شاعر در این قطعه بر آن است که هرچند امور باطل و گذرا مانند مسافری از مسیرِ زیستِ خاکیِ ما عبور می‌کنند، اما این عبور به معنای نفوذ و ماندگاری آن‌ها در عمق قلب نیست.

در نگاهی ژرف‌تر، شاعر کانونِ وجودی و جهتِ معنوی خود را در پیوندی ناگسستنی با عشق و رنجِ ابدی می‌بیند. در واقع، آن مقصد و مقصودی که جهتِ سعادت انسان را مشخص می‌کند، همان خاستگاهِ دردی است که از آغاز خلقت با روح عجین بوده و عشقی است که تا بیکران امتداد می‌یابد.

معنای روان

هر باطل را که رهگذر بر گل ماست تو پنداری که منزلش در دل ماست

هر امرِ بیهوده و باطلی که مانند یک رهگذر از کنار وجودِ خاکی و مادیِ ما عبور می‌کند،

نکته ادبی: واژه «گل» در اینجا کنایه از تن و وجود خاکی انسان است و «باطل» استعاره از اندیشه‌های پوچ دنیوی است.

آنجا که نهاد قبلهٔ مقبل ماست درد ازل و عشق ابد حاصل ماست

تو به خطا تصور می‌کنی که این امورِ گذران، در قلبِ ما برای خود خانه و کاشانه‌ای یافته‌اند.

نکته ادبی: «پنداری» در اینجا نشان‌دهنده گمانِ نادرستِ مخاطب نسبت به عمقِ درونیِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گل

نماد وجود مادی و خاکی انسان که در برابر قلب قرار گرفته است.

تضاد و مراعات نظیر ازل و ابد

نمایش تداوم و گستردگی رنج و عشق در بازه زمانیِ بی‌نهایت.

ایهام و استعاره قبله

نمادِ هدف و جهت‌گیریِ متعالیِ زندگی که مرکزِ ثقلِ هستیِ انسان است.