دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۱

سنایی
ای کرده فلک به خون من نامزدت دیدار نکو داده و برده خردت
ز اقبال قبول تو و ز ادبار ردت من خود رستم وای تو و خوی بدت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به شکوه و شکایت از معشوقی زیبا اما فاقد خرد و ستمگر می‌پردازد که پیوند با او جز رنج و تباهی ثمری برای عاشق ندارد.

شاعر در این کلام، ضمن تبیین تناقض میان ظاهرِ آراسته و باطنِ نامطلوبِ معشوق، تصمیم قاطع خود را برای رهایی از این رابطه‌ی آسیب‌زا و دوری جستن از خوی ناپسندِ او اعلام می‌دارد.

معنای روان

ای کرده فلک به خون من نامزدت دیدار نکو داده و برده خردت

ای کسی که روزگار تو را برای کشتن و ریختن خون من گماشته است؛ تو که چهره‌ای زیبا و نیکو داری، اما در مقابل، بهره‌ای از خرد و عقل نبرده‌ای.

نکته ادبی: «نامزد» در اینجا به معنای گمارده‌شدن و تعیین‌شدن برای انجام کاری (در اینجا ریختن خون) است. همچنین ترکیب «دیدار نکو» در تقابل با «برده خردت»، نشان‌دهنده نقص درونی در برابر کمال ظاهری است.

ز اقبال قبول تو و ز ادبار ردت من خود رستم وای تو و خوی بدت

از اقبالِ پذیرفته شدن توسط تو و از بدبختیِ طرد شدن از جانب تو (که هر دو برایم دردسر بود)، سرانجام من خودم را از بند تو و خلق و خوی ناپسندت رهانیدم.

نکته ادبی: «رستم» در اینجا فعل ماضی اول شخص مفرد از مصدر «رستن» به معنای نجات یافتن و رها شدن است، نه نام پهلوان اساطیری. استفاده از «اقبال» و «ادبار» در کنار «قبول» و «رد»، تضاد زیبایی ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) اقبال قبول تو و ز ادبار ردت

شاعر با استفاده از دو جفت واژه متضاد، سرگشتگی و گرفتاری خود را در هر دو حالتِ وصال یا هجران به تصویر می‌کشد که هر دو برای او پیامد ناخوشایندی دارد.

کنایه به خون من نامزدت

کنایه از اینکه رفتار یا وجودِ آن شخص باعث رنج، نابودی و مرگِ عاطفی و روانیِ شاعر شده است.

واج‌آرایی نامزدت، خردت، قبول تو، ردت، خوی بدت

تکرار صامت «ت» در پایانِ واژگان، ضرب‌آهنگی کوبنده و قاطع ایجاد کرده است که با لحنِ تند و تصمیمِ نهایی شاعر برای جدایی همخوانی دارد.