دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۶

سنایی
بی خوابی شب جان مرا گر چه بکاست جر بیداری ز روی انصاف خطاست
باشد که خیال او شبی رنجه شود عذر قدمش به سالها نتوان خواست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌یِ شکوهِ عشقِ وفادارانه است که در آن، عاشق از رنج‌هایِ برخاسته از فراق و بی‌خوابی، نه تنها گله‌مند نیست، بلکه آن را بر اساس منطقِ عشق، عینِ راستی و انصاف می‌داند.

در این فضا، امید به دیدارِ محبوب، هرچند به صورتِ خیالی و در رؤیا، چنان ارزشمند است که تمامِ جان و توانِ عاشق در برابرِ آن ناچیز شمرده می‌شود و سپاسگزاری از آن حضورِ گران‌قدر، امری فراتر از توانِ آدمی است.

معنای روان

بی خوابی شب جان مرا گر چه بکاست جر بیداری ز روی انصاف خطاست

اگرچه شب‌زنده‌داری و بی‌خوابی، توان و جان مرا تحلیل برده و فرسوده است، اما با نگاهی منصفانه، به جز بیدار ماندن و چشم‌انتظار بودن، کار دیگری روا نیست.

نکته ادبی: بکاست از ریشه کاستن به معنای ضعیف کردن است و در اینجا به معنای فرسودگیِ جان به کار رفته است.

باشد که خیال او شبی رنجه شود عذر قدمش به سالها نتوان خواست

امیدوارم که یاد و تصویرِ آن یار، شبی بر من منت بگذارد و در خیالم پدیدار شود؛ چرا که برای آن قدم رنجه کردنِ محبوب، حتی سپاسگزاریِ سالیانِ متمادی هم کافی نخواهد بود.

نکته ادبی: رنجه شدن در اینجا به معنای منت نهادن و به سختی افتادن برای دیدار است که تعبیری احترام‌آمیز برای آمدنِ محبوب به شمار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

کنایه قدم رنجه کردن

به معنای منت نهادن و از سر بزرگواری به دیدارِ کسی آمدن است.

متناقض‌نما بی‌خوابی و جان کاستن

اگرچه بی‌خوابی مایه رنج و کاستن جان است، اما شاعر آن را عینِ انصاف می‌داند؛ زیرا برای عاشق، بیداری به امیدِ دیدار، برتر از آسایشِ خواب است.