دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۴

سنایی
از روی تو و زلف تو روز آمد و شب ای روز و شب تو روز و شب کرده عجب
تا عشق مرا روز و شبت هست سبب چون روز و شبت کنم شب و روز طلب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شاعر در این سروده، پیوندی لطیف و خیال‌انگیز میان چهره و گیسوی معشوق با پدیده‌های طبیعیِ روز و شب برقرار می‌کند. چهره‌ی نورانی محبوب به روز و زلفِ سیاهش به شب تشبیه شده است؛ گویی تمام نظام هستی و گردش زمان برای عاشق، در سیمای معشوق خلاصه شده و اوست که محورِ هستیِ عاشق است.

در ادامه، شاعر بیان می‌دارد که همین حضورِ دوگانه‌ی معشوق، انگیزه‌ی اصلی تپش‌های قلب و جریان عشق اوست. به همین سبب، تمام لحظات زندگی شاعر، چه در روز و چه در شب، به اشتیاقِ دیدار و رسیدن به این معشوق که خود، آفریننده‌ی زمان است، می‌گذرد.

معنای روان

از روی تو و زلف تو روز آمد و شب ای روز و شب تو روز و شب کرده عجب

از درخشش چهره‌ات روز پدیدار شد و از تیرگی زلف تو شب آفریده شد؛ شگفتا از تو که با این ویژگی‌ها، روز و شب مرا دگرگون ساختی.

نکته ادبی: تضاد میان روی (نماد روشنایی) و زلف (نماد تاریکی) یکی از مضامین پرکاربرد در ادبیات کلاسیک برای ترسیم عالم هستی است.

تا عشق مرا روز و شبت هست سبب چون روز و شبت کنم شب و روز طلب

از آنجا که یاد چهره و زلف تو دلیل و انگیزه‌ی عشق من است، من نیز تمام روز و شب خود را صرف جستجو و طلبِ وصال تو می‌کنم.

نکته ادبی: جابه‌جایی واژگان روز و شب در کنار واژه‌ی سبب، به نوعی پیوند منطقیِ علی و معلولی میان عشق و گذشتِ زمان اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه و تضاد روی و زلف / روز و شب

تشبیه چهره به روز و زلف به شب، همراه با تضاد میان این مفاهیم برای نشان دادن دوقطبی بودن عالم در نگاه عاشق.

اشتقاق و تکرار روز و شب

تکرار متوالی واژگان که بر استمرار و پایداری حالتِ بی‌قراریِ عاشق در تمام لحظات تأکید می‌ورزد.