دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۳

سنایی
تا بشنیدم که گرمی از آتش تب گرمی سوی دل بردم و سردی سوی لب
مرگست ندیمم از فراقت همه شب تب با تو و مرگ با من این هست عجب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی لطیف و اندوهگین، فضای سنگینِ دوری و فراق را ترسیم می‌کنند. شاعر با استفاده از تضادهای میانِ تب و مرگ، و گرمی و سردی، در پی بیانِ این حقیقت است که رنجِ دوری از یار، بسیار عمیق‌تر از هر بیماریِ جسمانی است.

شاعر در فضایی رمانتیک و حزین، بیماریِ معشوق را با رنجِ روحی خود مقایسه می‌کند و تعجبی شاعرانه ابراز می‌دارد که چگونه در حالی که معشوق در آتشِ تب می‌سوزد، او در کنجِ تنهایی با مرگِ تدریجیِ ناشی از هجران دست‌به‌گریبان است.

معنای روان

تا بشنیدم که گرمی از آتش تب گرمی سوی دل بردم و سردی سوی لب

به محض اینکه متوجه شدم تب، حرارتی آتشین دارد، آن گرمی و شعله را به درونِ قلبِ خود راه دادم و در عوض، سردی و لرزشِ ناشی از بیماری را بر لب‌هایم نشاندم.

نکته ادبی: آتشِ تب تشبیهی بلیغ است که گرما و سوزندگیِ تب را به آتش مانند کرده است. ترکیب گرمی و سردی در یک بیت، تضاد زیبایی ایجاد کرده که حاکی از درگیریِ تمامِ وجودِ عاشق با این حس است.

مرگست ندیمم از فراقت همه شب تب با تو و مرگ با من این هست عجب

در تمامِ طولِ شب، به خاطرِ دوریِ از تو، مرگ تنها هم‌نشین و هم‌دمِ من است. شگفتی در این است که تب سهمِ تو شده است و مرگ و نیستی، سهمِ من.

نکته ادبی: ندیم به معنای هم‌نشین است و شاعر مرگ را به عنوان هم‌نشین در شب‌های فراق جان‌بخشی کرده است. تقابل تب و مرگ در مصرع دوم، اوجِ فضای غم‌انگیزِ شعر است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) گرمی و سردی / تب و مرگ

شاعر با کنار هم قرار دادن واژگان متضاد، شدتِ آشفتگیِ درونی و تفاوتِ وضعیتِ خود و معشوق را به تصویر کشیده است.

تشبیه بلیغ آتشِ تب

تب به آتش مانند شده است تا هم سوزندگی و هم سرکشیِ آن را نشان دهد.

تشخیص (جان‌بخشی) مرگست ندیمم

مرگ به عنوان یک موجود زنده و هم‌نشین برای شاعر تصویر شده است.