دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۹

سنایی
روزاز دورخت بروشنی ماند عجب آن مقنعهٔ چو شب نگویی چه سبب
گویی که به ما همی نمایی ز طرب کاینک سر روز ما همی گردد شب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش زیبایی درخشان معشوق سروده شده است؛ شاعر با استفاده از تضاد تصویری میان روشنیِ چهره و تاریکیِ نقاب، برتریِ زیبایی معشوق بر خورشید و روز را به تصویر می‌کشد.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از شگفتی و گلایه است؛ شاعر از اینکه معشوق چهره‌ی درخشانش را در پسِ نقابِ تیره‌رنگ پنهان کرده، دلسرد شده و این پوشش را به منزله‌ی پایانِ خوشی و روزِ روشنِ زندگی خویش می‌داند.

معنای روان

روزاز دورخت بروشنی ماند عجب آن مقنعهٔ چو شب نگویی چه سبب

چهره‌ی تو چنان درخشان است که روز به روشنایی آن غبطه می‌خورد و در حیرت است؛ پس بگو دلیل چیست که این نقابِ سیاه و شب‌گونه را بر چهره افکنده‌ای؟

نکته ادبی: مقنعه در اینجا استعاره از نقاب یا پوشش صورت است و عبارت «چو شب» تشبیهی است برای نشان دادن تضاد رنگی تیره نقاب با روشنی صورت.

گویی که به ما همی نمایی ز طرب کاینک سر روز ما همی گردد شب

گویی با این کار، با کمالِ ناز و بی‌اعتنایی به ما نشان می‌دهی که اکنون وقتِ غروبِ روزِ امیدِ ماست و شبِ تاریک و تنهایی برایمان آغاز شده است.

نکته ادبی: «سرِ روز» کنایه از پایانِ روشنایی و آغازِ تیره‌روزی است که با «شب» در تضاد معنایی قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) روز و شب

در هر دو بیت به کار رفته تا تضاد میان چهره‌ی روشن معشوق و نقابِ سیاه او را به زیبایی ترسیم کند.

تشبیه مقنعه‌ چو شب

شاعر رنگ تیره‌ی نقاب را به سیاهی شب تشبیه کرده تا تأکید بیشتری بر پوشیده ماندنِ آن چهره‌ی درخشان داشته باشد.

کنایه سرِ روز

کنایه از پایانِ دورانِ خوشی و طلوعِ دوباره‌ی تاریکی و ناامیدی در زندگیِ عاشق است.