دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۵

سنایی
تا در چشمم نشسته بودی در تاب پیوسته همی بریختی در خوشاب
و اکنون که برون شدن به رستم ز عذاب چون دیده ز خس برست کم ریزد آب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به زیبایی پیوند میان حضورِ عاملِ رنج و جاری شدنِ اشک را به تصویر می‌کشند. شاعر با استفاده از تمثیلی دقیق، چشم را به منزله‌ی وجودِ آدمی می‌داند که حضورِ یک معشوق یا دغدغه‌ای دردناک در آن، همانندِ وجودِ خاشاک در چشم، موجب بی‌قراری و ریزش اشک می‌شود.

در واقع، پیام محوری این است که با برطرف شدنِ عامل آزار، آرامش به جان باز می‌گردد و رنج حاصل از آن که به صورت گریه نمودار می‌شد، پایان می‌پذیرد.

معنای روان

تا در چشمم نشسته بودی در تاب پیوسته همی بریختی در خوشاب

تا زمانی که یاد تو یا آن رنجی که از تو داشتم در جان و چشمم بود و مرا دچار بی‌قراری می‌کرد، پیوسته از چشمانم اشک‌هایی گران‌بها و شفاف همچون مروارید سرازیر بود.

نکته ادبی: خوشاب در اینجا استعاره از اشک شفاف و ارزشمند است؛ تاب به معنای پیچ و تاب، بی‌قراری و التهاب درونی است.

و اکنون که برون شدن به رستم ز عذاب چون دیده ز خس برست کم ریزد آب

اما حالا که از آن شکنجه و عذاب رهایی یافته‌ام و چشمانم از آن خار و خاشاک (عامل رنج) پاک شده است، دیگر به آن اندازه اشک نمی‌ریزد.

نکته ادبی: خس در اینجا استعاره‌ای است برای هر آن چه باعث آزار و کدورتِ خاطر می‌شود؛ رستن در اینجا به معنای رهایی و نجات است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خوشاب

اشاره به اشکِ شفاف و ارزشمند که از چشم سرازیر می‌شود.

استعاره خس

تمثیلی برای عاملِ آزاردهنده و بی‌ارزشی که باعث سوزش و درد در چشم (جان) می‌شود.

تمثیل رستنِ دیده از خس

تشبیه رهایی از رنج به پاک شدنِ چشم از خاشاک برای رسیدن به آرامش.